السيد مرتضى العسكري ( مترجم : اديبى لاريجانى )

60

صلاة أبي بكر ( آخرين نماز پيامبر ) ( فارسى )

بَلاذُرى ، حديثى آمده كه ما ، آن را از سنن أبى داوود ، از عبد الله بن زمعه ، نقل مىكنيم : هنگامى كه بيمارى پيامبر خدا ، سنگين شد ، من با گروهى از مسلمانان ، نزد پيامبر خدا بوديم . بلال ، پيامبر خدا را از رسيدن وقت نماز ، آگاه كرد . حضرت فرمود : « به كسى بگوييد تا با مردم ، نماز بخواند » . هنگامى كه از ميان جمع خارج مىشدم ، ابو بكر غايب بود ؛ ولى عمر برخاست و تكبيرة الإحرام نماز را گفت . پيامبر ( ص ) تا صداى او راكه بسيار بلند بود شنيد ، فرمود : « ابو بكر كجاست ؟ خدا و مسلمانان ، اين را [ كه عمر ، امام جماعت گردد ، ] نمىپذيرند » و اين مطلب را تكرار فرمود . سپس پيامبر ( ص ) كسى را در پىِ ابو بكر فرستاد . ابو بكر ، بعد از آن‌كه عمر ، آن نماز را با مردم ، خوانده بود ، آمد و آن گاه ، آن نماز را دوباره با مردم خواند . « 1 » دستور پيامبر ( ص ) بر امامت يافتن ابو بكر دوازده . در حديث ديگرى ، چنين آمده : [ پس از امامت يافتن عمر در نماز ، ] هنگامى كه پيامبر ( ص ) صداى عمر را شنيد ، از گوشهء اتاق برخاست و سرِ مباركش را از اتاق ، خارج كرد و فرمود : « نه ! نه ! نه ! پسر ابو قحافه بايد با مردم ، نماز بخواند » .

--> ( 1 ) . سنن أبى داوود ، ج 2 ، ص 215 ؛ ( كتاب السنة ) ؛ مسند ابن حنبل ، ج 4 ، ص 322 ؛ الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 222 و 223 ؛ أنساب الأشراف ، ج 1 ، ص 554 ؛ تاريخ ابن كثير ، ج 5 ، ص 232 . با اسناد بسيار در روايت ابن سعد و بلاذرى ، آمده است : « . . . پس صفوف ، به هم خورد و عمر ، بازگشت . زمانى نگذشت كه ديديم ابن ابى قُحافه‌كه در سُنح بود - ، پيدا شد . پس جلو رفت و با مردم ، نماز خواند » .