السيد مرتضى العسكري ( مترجم : اديبى لاريجانى )

53

صلاة أبي بكر ( آخرين نماز پيامبر ) ( فارسى )

عمر ، رو به جمع كرد و گفت : از محضر پيامبر خدا ، برخيزيد ! سپس بلال آمد و پيامبر ( ص ) را از رسيدن وقت نماز ، آگاه كرد . پس حضرت فرمود : « به ابو بكر ، امر كنيد تا با مردم ، نماز بگزارد » . عايشه گفت : اى پيامبر خدا ! ابو بكر ، مردى رقيق [ القلب ] و دل‌نازك است و از سخن گفتن ، ناتوان است و زمانى كه شما را [ در مسجد ] نبيند ، مىگِريد و مردم هم مىگِريند . اگر به عمر براى نماز ، امر كنيد ، بهتر است . ابو بكر ، از اتاق بيرون رفت و [ با مردم ، ] نماز خواند . . . . « 1 »

--> ( 1 ) . سنن ابن ماجة ، ج 1 ، ص 391 ، ح 1235 . ما اين حديث را از اين كتاب ، نقل كرده‌ايم . نيز ، ر . ك : مسند ابن حنبل ، ج 1 ، ص 356 ؛ تاريخ ابن كثير ، ج 5 ، ص 234 ؛ نصب الراية لأحاديث الهداية ، عبد الله بن يوسف زيلعى ، ج 2 ، ص 50 - 52 . در احاديثى كه مىآيد ، روايتى را مىبينيم كه تحريف شده است . در مسند ابن حنبل ( ج 6 ، ص 300 ) و كنز العمّال ( ج 6 ، ص 400 ) ، به نقل از امّ سلمه آمده است : به او سوگند ياد مىكنم كه على بن ابى طالب ، در عهد و وصايت ، نزديك‌ترينِ مردم به پيامبر خدا بود . يك روز صبح ، به عيادت پيامبر خدا رفتيم . ايشان ، پيوسته مىفرمود : « على آمد ؟ على آمد ؟ » . فاطمه گفت : گويا شما او را به دنبال كارى فرستادى . امّ سلمه مىگويد : على ( ع ) آمد . پنداشتيم كه پيامبر ( ص ) به او كارى دارد . پس ، از اتاق ، بيرون رفتيم و نزديك در نشستيم و من ، از همه به در اتاق ، نزديك‌تر بودم [ كه ديدم ] على ( ع ) خم شده و پيامبر ( ص ) با او راز مىگويد و نجوا مىكند ، و پيامبر خدا ( ص ) در همان روز ، رحلت فرمود . پس على ( ع ) در عهد و وصايت ، نزديك‌ترينِ مردمان است . محب الدين طبرى نيز در كتاب ذخائر العقبى ( ص 72 ) ، در باب « ذكر أنّه أدخله النبى ( ص ) فى ثوبه يوم توفّى » ، از عايشه نقل كرده كه گفت : هنگامى كه وفات پيامبر خدا ( ص ) نزديك شد ، فرمود : « حبيب مرا بخوانيد » . ابو بكر را براى او خواندند . پس به او نگاه كرد و سپس سرش را بلند كرد و فرمود : « حبيب مرا بخوانيد » . پس عمر را براى او خواندند . پيامبر ( ص ) وقتى چشمش به او افتاد ، سرش را بلند كرد و فرمود : « حبيب مرا بخوانيد » . پس على ( ع ) را خواندند . همين كه چشم پيامبر ( ص ) به على ( ع ) افتاد ، او را زير رواندازى كه بر رويش انداخته شده بود ، نمود و پيوسته ، او را در آغوش داشت تا وفات نمود . نزديك به اين عبارت در مقتل الخوارزمى ( ج 2 ، ص 38 ) و كفاية الطالب گنجى شافعى ( ص 133 ) نيز نقل شده است .