السيد مرتضى العسكري ( مترجم : اديبى لاريجانى )

37

صلاة أبي بكر ( آخرين نماز پيامبر ) ( فارسى )

زُبير بن بكّار ، مورّخ بسيار كهن ، در كتاب خويش ، الموفقيّات ، « 1 » از مُطرف فرزند مغيرة بن شُعبه ، چنين نقل مىكند : من همراه پدرم مغيره ، به شام سفر كرده و بر معاويه ، وارد شده بوديم . پدرم ، هر روز به نزد معاويه مىرفت و مدّتى را با او سخن مىگفت . هنگامى كه به خانه باز مىگشت ، با شگفتى فراوان ، از معاويه و فراست و كياست او ، سخن مىگفت و از آنچه از وى ديده بود ، با تعجّب ، ياد مىنمود . امّا شبى پس از اين كه از نزد معاويه به خانه باز گشت ، از غذا خوردن ، امتناع ورزيد . من او را سخت ناراحت ديدم . ساعتى درنگ كردم ؛ زيرا مىپنداشتم كه ناراحتى پدرم ، به خاطر سرنوشتى است كه براى ما پيش آمده است . وقتى از او سؤال كردم كه چرا اين قدر ناراحت است ، گفت : فرزندم ! من از نزد خبيث‌ترين و كافرترينِ مردم ، باز گشته‌ام ! گفتم : هان ! براى چه ؟ گفت : مجلس معاويه ، خالى از اغيار بود . من به دو اظهار داشتم : اى امير المؤمنين ! تو به آرزوها و آمالت رسيده‌اى . حال اگر با اين كهولت سن ، به عدل و داد ، دست يازى و با خويشاوندانت ( بنى هاشم ) ، مهربانى پيشه كنى و صِلهء رحِم نمايى ، نام نيكى از خود به يادگارخواهى گذاشت . به خدا سوگند ، امروز ، اينان ، هيچ چيزى كه ترس و هراس تو را بر انگيزد ، ندارند ( يعنى بنى هاشم ، توانايى به دست آوردن قدرت را از دست داده‌اند ) . معاويه ، پاسخ داد : هرگز ! هرگز ! آنچه مىگويى ، امكان ندارد . ابو بكر ، به حكومت رسيد و عدالت ورزيد و آن همه زحمت‌ها را تحمّل كرد ! به

--> ( 1 ) . الأخبار الموفّقيات ، ص 576 و 577 ؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 454 ؛ شرح نهج البلاغة ، ابن ابىالحديد ، ج 2 ، ص 176 و ج 5 ، ص 129 .