السيد مرتضى العسكري ( مترجم : اديبى لاريجانى )

17

صلاة أبي بكر ( آخرين نماز پيامبر ) ( فارسى )

و قتادة بن نعمان ، در اين جمع بوده‌اند . كسانى هم در سپاه بودند كه به فرمانده شدن اسامه ، خُرده مىگرفتند و مىگفتند كه : چرا پيامبر ( ص ) نوجوانى آزاد شده را بر بزرگان صحابه ، اميرى و فرماندهى داده است ؟ ! « 1 » هنگامى كه اين سخنان و طعنه‌ها به گوش پيامبر ( ص ) رسيد ، با وجود بيمارى ، در حالى كه از شدّت درد ، پارچه‌اى بر سر خود بسته بود ، از خانه « 2 » خارج شد و بر منبر نشست و فرمود : لَئن طَعَنتُم عَليهِ فَقَبلُه طَعَنتُم عَلى أبيه وَ إِن كانا لَخَليقَين بِالإمارة . « 3 » اگر اكنون بر فرماندهى اسامه خُرده مىگيريد ، پيش از اين نيز بر پدرش خُرده مىگرفتيد ، با اين كه هر دو ، براى فرماندهى ، شايستگى داشته‌اند . ايشان ، چندين بار تأكيد فرمود كه : « لشكر اسامه را حركت دهيد » . « 4 » لشكريان اسلام ، با پيامبر خدا ( ص ) وداع نمودند و در يك فرسخى مدينه ، در جُرف ، اردو زدند . چرا پيامبر ( ص ) بر حضور صحابه در سپاه ، تأكيد داشت ؟ تأكيد پيامبر ( ص ) بر تشكيل سپاه و حضور تمامى مهاجران و انصار ، جز امير مؤمنان ( ع ) ، معلولِ عللى بوده است :

--> ( 1 ) . السيرةالنبوية ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 300 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 54 ؛ الكامل ، ج 2 ، ص 182 . طبرى و ابن اثير ، در كتاب تاريخشان بيان نموده‌اند كه برخى از منافقان به فرماندهى اسامه ، خرده گرفتند . اين ، جاى بسى تأمّل دارد كه اين منافقان ، چه كسانى بوده‌اند . در الكامل ، اين عبارت ، اين گونه آمده است : « فتكلّم المنافقون فى إمارته ؛ منافقان ، در بارهء فرمانده شدن او ( اسامه ) ، سخن گفتند » . ( 2 ) . السيرة النبوية ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 300 . ( 3 ) . تاريخ اليعقوبى ، ترجمهء محمّدابراهيم آيتى ، ج 1 ، ص 509 . ( 4 ) . البدء و التاريخ ، ج 5 ، ص 59 .