السيد مرتضى العسكري ( مترجم : سردارنيا )
28
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى )
فرماندهان سپاه ، همه از صحابه بودهاند ! ابوبكر در جنگهاى خود از مرتدها يارى نمىگرفت و مقرّر داشته بود كه از آنان كمك نخواهند . از اين روى در آن جنگها هيچ مرتدى حضور نداشته است ! عمر ، مرتدها را به سپاهىگرى مىگرفت ، ولى آنها را جز بر تعدادى انگشتشمار كه تعدادشان به زحمت به ده نفر مىرسيد فرماندهى نداده است ؛ و شخص او از انتخاب صحابى به سمت فرماندهى سپاه هرگز غفلت نمىنمود . اينها مطالبى بودند كه دانشمندان پيرو مكتب خلفاء براى اثبات مدعاى خود در شناخت صحابى رسول خدا ( ص ) آوردهاند . اما با وجود اين همه ادعا ديديم كه خليفه عمر بر خلاف گفتهء آنها شخص « علقمه » را كه مرتد شده بود به حكومت حوران منصوب ساخته است ، با توجه به اينكه امراء و حكام شامى ، آن روزگار بر سپاهيان نيز فرماندهى داشتهاند ، به اين معنى كه حاكم و فرماندار شام بر سپاه شام ، و حاكم فلسطين بر سپاه فلسطين ، و فرمانرواى قنسرين ، بر قواى منطقهء قنسرين سر فرماندهى داشته است . از طرف ديگر ، فرمانده سپاه هر منطقه امام جماعت آن منطقه نيز بوده ، و همراه آنان در جنگها شركت مىكرده ، بر مسند قضا تكيه مىزده و درگيريهاى حقوقى آنان را نيز حل و فصل مىنموده است . كوتاه سخن اينكه حاكم و فرمانرواى هر منطقه ، در زمان صلح آمرى على الاطلاق ، و در زمان جنگ ، افسرى مسلط ، و فرماندهى قاطع بوده است . و نيز ديديم كه همين خليفهء دوم پرچم فرماندهى مرد نصرانى تازه مسلمانى را كه براى نمونه هنوز يك ركعت نماز در اسلام نخوانده مىبندد و به دستش مىدهد . در حالى كه اين پرچم بستن و به دست كسى دادن در آن روزگار ، سنّتى براى بسيج قبيلهاى خاص و براى شركت آن قبيله در جنگ بوده است . چه ، در آن ايام اساس سپاهيگرى بر پايهء قبيله استوار بوده و چنين سنتى تا اواخر جنگ صفين ، و واقعهء جانخراش كربلا ، و حتى بعد از آن تاريخ نيز جارى بوده است . بنا بر اين خليفه عمر ، « امرو القيس كلبى » را كه از قبيلهء كلب برخاسته و كلب