السيد مرتضى العسكري ( مترجم : سردارنيا )

24

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى )

اسلام خوانده باشد آشكار متناقض است . به اين داستان توجه كنيد : ابو الفرج اصفهانى در كتاب « اغانى » خود چنين مىنويسد : « امروالقيس » بدست عمر اسلام آورد ، و خليفه او را پيش از آنكه حتى ركعتى نماز گزارده باشد حكومت و ولايت داد . اصفهانى تفصيل داستان را بعد از خبر بالا ، از قول « عوف بن خارجه مرّى » در « اغانى » خود چنين ادامه مىدهد : روزى در ايام خلافت عمر بن خطاب ( رض ) نزد او نشسته بودم كه مردى وارد شد كه موى اندكى در دو طرف سرش به چشم مىخورد . پاهاى كجى داشت طورى كه انگشتهاى هر دو پاى او روبروى هم ، و پاشنه‌هاى آن تقريبا در امتداد شانه‌هايش قرار داشتند . او در حالى كه مرد مرا پس و پيش مىكرد و از روى سر آنها قدم بر مىداشت ؛ خود را به جلو مىكشيد تا اينكه روبروى عمر قرار گرفت و او را برسم خلافت درود گفت . عمر از او پرسيد : - كيستى ؟ آن مرد جواب داد : - من مردى هستم مسيحى ، و نامم « امرو القيس بن عدى كلبى » مىباشد . عمر او را شناخت سپس از او پرسيد . - بسيار خوب ، چه ميخواهى ؟ امرو القيس پاسخ داد : - ميخواهم مسلمان شوم . عمر اسلام را بر او عرضه كرد و او پذيرفت . و همين هنگام خليفه فرمان داد تا نيزه‌اى برايش حاضر كردند ، آنگاه پرچمى بر آن بست و بدست « امرو القيس » داد و او را بر مسلمانان قضاعهء شام حكومت و فرماندهى داد . امرو القيس در حالى كه پرچم را در دست خود مىفشرد ، و باد آن را بالاى سرش به اهتزاز در آورده بود از خدمت خليفه بازگشت و روى به راه نهاد . . . [ تا آخر داستان در « اغانى » ] .