السيد مرتضى العسكري ( مترجم : سردارنيا )

62

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى )

كردند ! مسلمانان به ابو مفزر گفتند : - تو با فرستاده پادشاه چه گفتى ؟ به خدا قسم همهء آنها فرار كردند ! ابو مفزر جواب داد : - به آن كس كه محمد را براستى برانگيخته است سوگند كه خودم هم نمىدانم ! فقط همين قدر مىدانم كه از خود بىخود شده سخنانى بر زبانم جارى شد ، اميدوارم آن چه را كه گفته‌ام خير و به سود ما باشد . سعد وقاص و ديگران نيز از ابو مفزر معانى سخنان او را با فرستادهء پادشاه پرسيدند ، اما ابو مفزر خودش هم معانى آنها را نمىدانست ! پس از آن سعد فرمان حمله را صادر كرد ، اما از آن شهر بزرگ هيچ كس به مقابلهء با سپاه اسلام بيرون نشد مگر تنها مردى كه بانگ برداشت و امان خواست . مسلمانان او را امان دادند آن مرد گفت : « به شهر در آييد كه هيچ نيرويى نمانده تا به مقابله شما برخيزد . » قواى اسلام پاى به درون شهر نهاد ، ولى جز افراد بىپناه كه به اسارت گرفته شدند ، كسى را نديدند ! از اسرا علت فرار پادشاه و سپاهيانش را جويا شدند در پاسخ گفتند : شاه از شما در خواست متاركهء جنگ كرد و پيام صلح فرستاد ، اما شما در پاسخ گفتيد كه هرگز بين ما پيمانى بسته نمىشود مگر وقتى كه « از عسل ناحيه افريدون ، و ترنج سرزمين كويى بخوريم ! » پادشاه با شنيدن پيام شما گفت : واى بر ما كه فرشتگان بر زبان ايشان سخن مىگويند ! ! پس به دورترين شهر از اين جا كوچ كردند . » اين‌ها مطالبى است كه طبرى از سيف روايت كرده بدون اين كه اشعارى را كه سيف بر زبان پهلوان افسانه‌ايش اسود گذاشته است نقل نمايد . ابن اثير و ابن كثير نيز همين مطالب را از طبرى گرفته‌اند . و ابن عساكر نيز آن را در ترجمهء ابو مفزر و با تصريح به نام سيف در تاريخ خود آورده و در پايان سه قطعه از حماسه‌هاى سيف را كه بر زبان ابو مفزر نهاده است نقل مىكند . در اين اشعار سيف از زبان ابو مفزر سخن از فتح ويه اردشير به ميان آورده و مىگويد كه : اين شهر تنها با كلماتى پارسى كه خدا بر زبان فردى از عرب چون ابو مفزر نهاده است گشوده گرديد ! و خداوند تنها مرا - ابو مفزر - را براى اداى چنين مهمى برگزيده است . و دشمن كه لبهاى خود را از فرط خشم به دندان مىگزيد و مرگ را به چشم مىديد در چاه هلاك و رسوايى سرنگون شد . سپس ابو مفزر از همان جا ، كنار مدائن ، فتح ويه اردشير را به اهالى مكه و مدينه و بالاخره خليفه ابا حفص عمر « رض » بشارت مىدهد و مىگويد : خاطر خليفه آسوده باشد كه اين منم ابو مفزر - كه هميشه آمادهء كارزار با دشمنان مىباشم .