السيد مرتضى العسكري ( مترجم : سردارنيا )

44

خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى )

از حال ما مىپرسد و از مذهب ما پرس و جو مىكند . آن وقت ما را به توبه و بازگشت مىخواند وسپس امتحان مىكند به اين ترتيب كه تصوير مانى را به ما نشان مىدهد تا بر آن آب دهان بياندازيم ، و از او اظهار تنفر و بيزارى نماييم ، بعد دستور مىدهد تا پرنده مخصوصى « 1 » را سر ببريم . هر كس كه اطاعت كرد و دستورهاى او را انجام داد نجات مىيابد و خليفه كارى به او نخواهد داشت . اما آن كس كه از دستورهايش سرپيچى كند و بخواهد بر دينش باقى بماند ، سر و كارش با تيغ تيز جلاد است . پس از ما بشنو و وقتى كه نوبت به تو برسد و بخواهند تو را امتحان كنند ، اول از عقيده و دين خود بر ايشان باز گو كه حتماً نجات خواهى يافت . امّا چون در اين سفر به حكم سر نوشت با ما همراهى ، و نيز گفتى كه تو سورچران و طفيلى هستى ، و سوريان را داستان هاى شيرينى است ، اين سفر را با گفتن داستان هايى بر ما هموار گردان . در بند كشيدگان را به بغداد آوردند ، و در دربار خليفه بر مأمون عرضه داشتند ، مأمون آنها را نفر به نفر به نام خواند ، و از مذهبش جويا شد . در جواب مىگفتند : مسلمانيم . آنها را به اظهار تنفر و بيزارى از مانى با انداختن آب دهان به تصوير او مىآزمود ، و چون از انجام دادن اين كار خوددارى مىكردند ، به دست جلادشان مىسپرد ، تا نوبت به طفيلى رسيد در حالى كه بر حسب نام متهمين به زندقه ديگر كسى از آن جماعت باقى نمانده بود . مأمون از نگهبانان از حال او جويا شد ، گفتند نمىدانيم جز اين كه او را با آن جماعت همراه ديديم و با خود به خدمت آورديم . خليفه روى به طفيلى كرد و پرسيد موضوع چيست ؟ گفت اى امير المؤمنين همسرم بر من حرام شود « 2 » اگر چيزى از گفته هاى آنها بدانم . من مردى طفيلى و سور چرانم ، سپس داستان خود را براى مأمون باز گفت . مأمون سخت به خنده افتاد و آن وقت دستور

--> ( 1 ) . در اصل عربى طائر ماء الدرج آمده است كه معلوم نگرديد چه نوع پرنده اى مىتواند باشد . ( 2 ) . در مذهب اهل تسنن يكى از سوگندها ، سوگند به طلاق همسر است كه اگر دروغ سوگند خورده باشد همسرش مطلقه مىشود . طفيلى به طلاق همسرش در محضر خليفه سوگند خورده بود .