السيد مرتضى العسكري ( مترجم : سردارنيا )
42
خمسون ومائة صحابي مختلق ( يكصد و پنجاه صحابي ساختگى ) ( فارسى )
گفت : من به تنهايى و پيش زندقهء خود اعتراف مىكنم ، امّا در حضور مردم هرگز به مانوى بودن خويش اقرار نخواهم كرد ، اگر چه مرا با مقراض قطعه قطعه كنى . مهدى در پاسخ به يعقوب گفت : واى بر تو اگر پرده از آسمان ها برداشته مىشد ، و به چشم سر مىديدى كه دين مانى بر حق است ، و جاى هيچ گونه ترديدى هم برايت باقى نمىماند ، باز هم سزاوار بود تا به محمد تعصب ورزى ، و جانب او را فرو نگذارى . آخر اگر محمد نبود ، تو امروز چه كسى بودى ؟ آيا نه اين كه خود يكى از افراد ساده مردم به حساب مىآمدى ؟ به خدا سوگند ، اگر نه اين كه با خداى خود عهد بسته ام كه چون مرا به خلافت برساند دستم به خون هيچ يك از افراد قبيله بنى هاشم آلوده نشود ، تو را مهلت نمىدادم و حتى يك لحظه هم زنده ات نمىگذاشتم . آن گاه به موسى ولى عهد خود روى كرد و گفت : اى فرزند ! تو را بر حقى كه بر گردنت دارم سوگند مىدهم كه اگر پس از من به خلافت رسيدى يك ساعت هم اين دو تن را زنده نگذارى . داوود در زندان مهدى مرد ، و چون موسى پس از پدر به خلافت نشست در انجام سفارش پدر دستور داد تا فرشى را بر روى يعقوب حارثى انداختند و جمعى بر آن نشستند تا جان داد . زن و دختر يعقوب به زندقه اعتراف كردند ، دختر حامله بود و مدعى شد كه از پدرش باردار است ! به فرمان موسى خليفهء عباسى بر سرشان چيزى كوبيدند كه هر دو بر اثر ترس و هراس جان دادند ( 5 ) . در سال 163 هجرى هنگامى مهدى خليفهء عباسى براى جنگ تابستانى با روميان به رابق از نواحى موصل رسيد ، عبد الجبار محتسب را براى دست گيرى مانويان آن ناحيه مأموريت داد . عبد الجبار در انجام اين دستور ، جمعى از آنان را كشت و عده اى را به دار آويخت و كتاب هاى آنها را با چاقو تكه تكه ساخت ( 6 ) . طبرى پس از ذكر اين مطلب ، ضمن حوادث سال 168 هجرى مىنويسد : در اين سال عمر كلواذى كه مأمور ويژه خليفه براى پى جويى و دست گيرى زنديقان بود وفات يافت ، و حمدويه ، يعنى محمد بن عيسى از اهالى ميسان جانشين او شد . و هم در