السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )

80

على مائدة الكتاب والسنة ( بر گستره كتاب و سنت ) ( فارسى )

خطبه خود فرمود : « من دو گرانمايه ميان شما مىگذارم كتاب خدا و عترتم اهل بيتم را و خداى لطيف مرا خبر داد كه اين دو از هم جدا نمىشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند . بر آن دو پيشى نگيريد كه هلاك مىشويد و از آن دو واپس نمانيد كه هلاك مىشويد . چيزى به آنها نياموزيد كه آنها از شما آگاه‌ترند . » آنگاه فرمود : « آيا مىدانيد كه من از همه مؤمنان بر نفس مؤمنان اولى و مقدمتر هستم ؟ » مردم بانگ برآوردند : آرى يا رسول اللّه ! در اين گاه پيامبر صلىالله‌عليه‌وآله دست على عليه السلام را گرفت و او را بلند كرد به طورى كه زير بغل هر دو نمايان شد ، آنگاه فرمود : « خداوند مولاى من است و من مولاى شما هستم ، هر كس كه من مولاى او هستم اين على مولاى اوست . » پس از آن دست به دعا برداشت و فرمود : « اللّهمَّ والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداه وَ انصُر مَن نَصَرَه وَ اخْذُل مَن خَذَلَه . » خدايا دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن شمار و ياورش را يارى كن و واگذارنده‌اش را خوار فرما . پس از تعيين على عليه السلام به مقام ولايت پس از پيامبر صلىالله‌عليه‌وآله ، اين آيه نازل شد : الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا ؛ امروز دين شما را براى شما كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و دين اسلام را برايتان پسنديدم . پس از آن پيامبر صلىالله‌عليه‌وآله عمامه سياه خود را كه هفت دور سر بود و نامش را « سحاب » ناميده بود و در مراسم خاصى مانند روز فتح مكه بر سر مىنهاد ، بر سر على عليه السلام بست . آنگاه صحابى عمر بن الخطاب به آن حضرت چنين تبريك گفت : بَخٍّ بخٍّ لَك يا عَلى أصبحتُ مَولاىَ وَ مَولى كُلّ مُؤمنٍ و مُؤمِنة ؛ بَه بَه بِه تو اى على كه مولاى من و مولاى هر مؤمن و مؤمنه‌اى گرديدى . در داستانى ديگر پيامبر صلىالله‌عليه‌وآله فرمود : علىُّ مِنّى و أَنا مِنْ عَلىّ ، لا يُؤَدّي عَنّي الّا أَنا أو عَلى ؛