السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )
77
على مائدة الكتاب والسنة ( بر گستره كتاب و سنت ) ( فارسى )
تكرار كرد و در بار دوم پس از صرف طعام ايشان را به اسلام دعوت كرد و از ايشان در تبليغ رسالت كمك خواست و فرمود : أَيُّكُم يُوازِرُنى عَلى هذَا الامر فَيكُون أخي وَ وَصيّي وَ خَليفتي فيكُم مِنْ بَعدي ؛ كدام يك از شما مرا در اين امر يارى مىكند تا برادر من و وصى من و خليفه من در ميان شما باشد . همه از آن پيشنهاد سر باز زدند و رو گردانيدند . على بن ابىطالب كه از همه آنها خردسالتر بود در جواب پيامبر گفت : من يا رسول اللّه ! وزير شما ، يار و كمك شما در اين امر خواهم بود . در اين حال پيامبر دست برد و گردن على را گرفت و فرمود : إنَّ هذا أخي وَ وَصيّي وَ خَليفتي فيكُم فَاسْمَعُوا لَه وَ أَطيعُوا ؛ اين برادر من و وصى من و جانشين من در ميان شما است ، فرمانش را بشنويد و از او اطاعت كنيد . ايشان ( خويشان پيامبر ) از جا برخاستند و خندهكنان به ابوطالب - كه شيخ و بزرگشان بود - گفتند : پسر برادرت دستورت داد ، گوش به فرمان پسرت و فرمانبردارش باشى . « 1 » و اين خود اولين بار بود كه پيامبر صلىاللهعليهوآله اعلان به دعوت رسالت خود نموده و در همان مجلس در مكه وصى و خليفه خود را تعيين فرمود ، و پس از آن پيامبر اكرم مكرر پسر عم خود ، على را وصى و جانشين خود معرفى نموده و جمعى از صحابه هر يك آنچه را در اين باره شنيده روايت نمودهاند . سلمان فارسى روايت مىكند كه به پيامبر عرض كردم : هر پيامبرى وصيّى دارد ، وصى شما كيست ؟ در آن وقت پاسخ نداد و مدتى بعد كه مرا ديد فرمود : اى سلمان ! به سوى حضرتش شتافتم و لبيك گفتم .
--> ( 1 ) . اين داستان در تاريخ طبرى ، ط اوربا ، ج 1 ، ص 1171 - 1172 ؛ ابن اثير ، ج 2 ، ص 222 ؛ ترجمه حال حضرت على در تاريخ ابن عساكر و ديگر مدارك معتبر مكتب خلفا آمده است . رجوع شود به بحث اهتمام الرسول به تعيين ولى الامر من بعده ، معالم المدرستين ، ج 1 .