السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )

59

على مائدة الكتاب والسنة ( بر گستره كتاب و سنت ) ( فارسى )

اول - « پيامبر صلى الله عليه وآله در حديث خويش اشاره به حوادث بعد از خود و اصحاب خود ندارند ، و چون حكم اصحاب با حكم آن حضرت پيوسته و مرتبط است ، نتيجه مىگيريم كه خبر از حكومتهاى واقع شده پس از صحابه است و چنان مىنمايد كه با بيان خود اشاره به عدد خلفاى بنىاميه دارد ، و گويا سخن آن حضرت : « لا يزال الدين » يعنى : ولايت تا آنجا كه دوازده خليفه به حكومت رسند ، سپس اوضاع به حالت ديگرى ، بدتر از حال اول ، برمىگردد . با اين حساب ، اولين خليفه بنىاميه يزيد بن معاويه و آخرينشان مروان حمار است كه تعدادشان « سيزده نفر » مىباشد ، و عثمان و معاويه و ابن زبير به شمار نيايند ، زيرا آنها از صحابه‌اند و اگر مروان بن حكم را نيز - به دليل اختلاف در صحابى بودن يا مغلوبيتش در برابر عبداللّه بن زبير و اجتماع مردم بر عبدالله - از جمع مذكور خارج كنيم ، « عدد دوازده » راست مىآيد ، و پس از خروج خلافت از دست بنىاميه نيز ، فتنه‌هاى عظيم و خونريزيهاى بسيار واقع شد تا آنكه دولت بنىعباس مستقر گرديد و اوضاع از آنچه بر آن بود ، كاملًا متغير و دگرگون شد . » « 1 » ابن حجر در فتح البارى اين استدلال را مردود دانسته است . دوم - ابن جوزى « وجه دوم » را از جزوه‌اى كه ابوالحسين بن منادى درباره مهدى گرد آورده نقل كرده كه گويد : « ممكن است اين موضوع مربوط به بعد از مهدىاى باشد كه در آخر الزمان خروج مىكند . زيرا ، من در كتاب دانيال ديده‌ام كه : « هنگامى كه مهدى وفات كند ، پنج تن از نوادگان سبط اكبر به حكومت مىرسند ، سپس پنج تن از نوادگان سبط اصغر ، پس از آن آخرينشان مردى از سبط اكبر را وصى خود مىكند ، بعد از او پسرش به حكومت مىرسد و بدين ترتيب « دوازده نفر » حاكم مىشوند كه هر يك از آنان امام و مهدى هستند . گويد : در روايات ديگرى است « . . . پس از او دوازده نفر مرد : شش تن از اولاد حسن ، و پنج تن از اولاد حسين ، و يك نفر از غير ايشان به حكومت مىرسند و چون فرد اخير مىميرد فساد عالم‌گير مىشود . » ابن حجر در صواعق خود بر اين حديث حاشيه زده و گويد :

--> ( 1 ) . فتح البارى ، ج 16 ، ص 340 ، به نقل از ابن جوزى در كتاب كشف المشكل .