السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )

109

على مائدة الكتاب والسنة ( بر گستره كتاب و سنت ) ( فارسى )

خداوند متعال نيز [ در پاسخ او ] اين آيه را نازل فرمود : وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا مُبِيناً ؛ « 1 » هيچ مرد و زن مؤمنى را نشايد كه هرگاه خدا و رسولش حكمى را صادر كردند ، خود را در كار خويش مختار بداند ، و هر كس خدا و رسولش را نافرمانى كند ، آشكارا گمراه شده است . زينب راضى شد و رسول خدا صلىالله‌عليه‌وآله او را - پس از ام‌ّايمن سياه‌پوست حبشى ، مادر اسامة بن زيد - به همسرى زيد درآورد . زينب ، در عين حال ، بر زيد برترى مىجست و با تيغ زبان او را مىگزيد و درشتى مىكرد . زيد نزد رسول خدا از وى شكوه مىنمود و مىكوشيد تا طلاقش گويد . مشيت و حكمت الهى نيز ، بر آن بود كه پس از زيد ، او را به ازدواج رسول خدا درآورد تا بدين وسيله ، « پسرخواندگى » را در ميان مسلمانان بىاعتبار و ملغى نمايد ، و پيامبر صلىالله‌عليه‌وآله را به وسيله وحى از آن آگاه كرده بود . رسول خدا صلىالله‌عليه‌وآله نيز ، از آن مىترسيد كه مردم بگويند : همسر پسرش را به عقد خود درآورده است . بدين خاطر ، وحى الهى را در ضمير خود پنهان داشت و به زيد - كه در طلاق زينب پافشارى مىكرد - فرمود : از خدا بترس و همسرت را نگه‌دار ! هنگامى كه زيد شديدا از همسرش زينب به تنگ آمد و او را اطلاق گفت و عدّه طلاق وى پايان گرفت ، آيات گذشته به يكباره بر رسول خدا صلى الله عليه وآله نازل شد ، و از آنچه به وقوع پيوسته بود خبر داد ، و حكم « پسرخواندگى » در شريعت اسلام را بدين‌گونه روشن ساخت . فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ . . . * ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ . . . ؛ « 2 » پس هنگامى كه زيد او را طلاق گفت ، وى را به ازدواج تو داديم تا مؤمنان در ازدواج با زنان « پسرخوانده‌هاشان » - پس از طلاق - در حَرَج و تنگنا

--> ( 1 ) . سوره احزاب ، آيه 36 . ( 2 ) . سوره احزاب ، آيات 37 - 40 .