السيد مرتضى العسكري ( مترجم : محمد جوادى كرمى )

71

معالم المدرستين ( بازشناسى دو مكتب ) ( فارسى )

موضوعى قرار نگرفته تا ميزان تأثير آن‌ها بر اين مكتب شناخته شود ! معاويه ، اضافه بر آنچه يادآور شديم ، پرورش يافته عادات جاهلى بود و خود را به عرف و عادات خاص آن ، از تعصب قبيلگى گرفته تا احياى آثار مشركين ، ملتزم و مسئول مىدانست ! « 1 » و علاوه بر آن ، اهداف ديگرى را نيز تعقيب مىنمود كه از جمله آن‌ها ، مورثى كردن حكومت در دودمان خويش و شكستن شوكت مخالفان بود ؛ مخالفان ديندار و دين نگهدارى كه با سلاح رسول خدا ( ص ) فراروى او و بدعت‌هاى او مىايستادند ! و او براى وصول به اغراض جاهلى و اهداف خاص خود ، به چاره‌انديشى پرداخت و در اين مسير همراهان خود را يافت و از بازمانده‌هاى صحابه متزلزل و بىبهره از دين همچون : « عمرو بن

--> ( 1 ) . در اغانى ، چاپ دار الكتب ( ج 2 ص 241 - 251 ) گوبد : « هنگامى كه مروان از سوى معاويه حاكم مدينه بود ، عبدالرحمن‌بن ارطاة را كه در جاهليت هم پيمان « حرب » جد معاويه بود ، حدّ زد . معاويه به او نوشت : « اما بعد ، تو هم پيمان حرب را در انظار مردم هشتاد ضربه زدى ، اگر او ، هم پيمان پدرت « حكم » بود رسوايش نمىكردى ! هان به خدا سوگند ! يا حدّت را باطل مىكنى و اشتباهات را اعلان مىدارى و اعتبارش را بازمىگردانى ، يا آنكه من حدّت را باطل مىكنم و فرمانش مىدهم تا به عنوان قصاص هشتاد ضربه‌ات بزند » و مروان فرمان معاويه را اجرا كند . نمونه ديگر ، الحاق « زيادبن عبيد » به پدرش ابوسفيان ، براساس عرف و عادات جاهلى مخالف اسلام بود ! اسلامى كه فرزند را از آن ازدواج مىداند و زناكار را مستحق سنگ ! مشروح داستان را در : نقش عايشه و عبدالله‌بن سبا بجوئيد . و در عقدالفريد ( ج 3 ص 413 ) گويد : « معاويه احنف‌بن قيس و سمرةبن جندب را فراخواند و گفت : « چنان مىبينم كه اين سرخ رويان غير عرب زياد شده‌اند ، و مىبينيم كه بر گذشتگان ما عيب مىگيرند ، و گويا مشاهده مىكنم كه به سوى عرب و حكومت خيز برداشته‌اند و اكنون به اين نتيجه رسيده‌ام كه گروهى از آن‌ها را بكشم و گروهى را براى حفظ بازار كار و ساختن راه‌ها رها سازم ! . . . » كه احنف با او مخالفت كرده و سمره گفت : « اى امير ! آن‌ها را به من واگذار تا به حسابشان برسم و خواسته‌ات را برآورده سازم ! » و معاويه از نظر خود و كشتن آن‌ها عدول كرد . .