السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

687

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

اجتماع كردند و گفتند يا على ! او را به قتل نرسان و به ساباط مدائن تبعيدش كن ، زيرا اگر او را در مدينه به قتل برسانى ، اصحاب و پيروانش عليه ما قيام و شورش خواهند كرد . اين بود كه على ( ع ) از قتل عبد الله بن سبأ منصرف گرديد ، و او را به ساباط تبعيد نمود كه در آن جا گروهى از « قرامطه » و رافضىها بسر مىبردند جابر مىگويد : سپس عدّه‌اى از سبئىها كه يازده نفر بودند ، به پا خاستند و گفتهء ابن سبأ را در بارهء الوهيت و خدايى على تكرار نمودند ، على ( ع ) در پاسخ آنان فرمود : از عقيدهء خو برگرديد و توبه كنيد كه من آفريدگار و خالق نيستم ، بلكه من على بن ابى طالب هستم . پدر و مادر مرا مىشناسيد و من پسر عموى محمّد ( ص ) مىباشم . گفتند : ما از اين عقيده برنمىگرديم تو هرچه مىخواهى در بارهء ما انجام بده ، و هر تصميمى دارى در حقّ ما اجرا كن . لذا على ( ع ) اين عدّه را سوزاند و قبور يازده‌گانهء آنان در صحرا مشهور و معروف است . سپس جابر مىگويد : و عدّهء ديگرى از اين گروه كه عقيده‌شان را براى ما اظهار نداشته بودند بعد از اين جريان گفتند كه على همان خداست . و در عقيده وگفتارشان نيز به گفتار ابن عبّاس استشهاد مىنمودند كه وى از پيغمبر ( ص ) نقل مىنمود : كسى به وسيلهء آتش عذاب نمىكند به جر خالق آتش . جابر گويد : چون ابن عبّاس استدلال آنان را شنيد ، گفت : بنا بر اين شما بايد ابو بكر را نيز پرستش كنيد ، و به الوهيت او نيز قائل گرديد ، چون او هم يك عدّه را بوسيلهء آتش عذاب نمود .