السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
681
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
و ابن حزم ( در گذشتهء 454 ه - . ) در كتاب خود « الفصل فى الملل و الاهواء و النحل » مىگويد : اولين فرقهء غاليان ، كه به الوهيت و خدايى غير خداوند متعال قايل گرديدهاند ، گروهى هستند از پيروان عبد الله بى سباى حميرى - لعنت خدا بر او باد - كه اى گروه به نزد على بن ابى طالب ( ع ) آمدند و حضوراً به وى گفتند : « تو او هستى » گفت منظور شما از او ، كيست ؟ گفتند : « تو خدا هستى » اين گفتار براى على ( ع ) سخت گران آمد و دستور داد آتشى روشن كردند و همهء آنان را سوزانيد . افراد اين گروه به هنگامى كه به ميان آتش اندوخته مىشدند ، در بارهء على ( ع ) مىگفتند : اينك براى ما مسلم گرديد كه وى همان خداست ، زيرا جز خداى آتش ، كسى مردم را به وسيلهء آتش عذاب نمىكند ، و در همان گاه بود كه على بن ابى طالب ( ع ) اين شعر را سرود : لما رأيت الامر امراً منكراً * اججت نارى و دعوت قنبراً « آن گاه كه من عمل ناپسندى را در ميان مردم بنگرم ، آتشى شعلهور مىسازم و قنبر را به يارى خود مىخوانم » . ابن حزم در بيان عقايد فرقهء « كيسانيه » مىگويد : بعضى از رافضىهاى اماميّه كه به نام « ممطوره » معروفاند در بارهء موسى بن جعفر ( ع ) اين عقيده را دارند كه او نمرده ، بلكه زنده است و نخواهد مرد تا اين كه جهان را پس از آن كه پر از جور و ظلم شده است ، پر از عدل و داد كند . سپس مىگويد و عدّهاى از گروه ناووسيه در بارهء پدر امام موسى كاظم ( ع ) يعنى « جعفر بن محمّد » همين عقيده را دارند . و عدّهاى ديگر از آنان در بارهء برادر موسى ، اسماعيل بن جعفر داراى همين عقيده هستند . آن گاه مىگويد : سبئيه كه پيروان عبد الله بن سباى حميرى يهودى مىباشند ، نظير اين عقيده را در بارهء على بن ابى طالب ( ع ) دارند . به اضافهء اين كه مىگويد : او در ميان ابر است تا آن جا كه مىگويد : و چون خبر قتل على به عبد الله بن سبأ رسيد ، گفت اگر مغز سر او را بياوريد باز هم مرگ او را باور نخواهم نمود . . . ابو سعيد نشوان حميرى ( درگذشتهء 574 ه - ) در كتاب خود « الحور العين » مىگويد : « سبئيه همان عبد الله بن سبأ ، و پيروان عقايد وى مىباشند . آن گاه در ضمن بيان عقايد