السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

677

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

نيندازد » . و چون على ( ع ) در سوزانيدن بقيهء افراد آن گروه از اختلاف و شورش پيروان خويش ترسيد ، لذا ابن سبأ را به ساباط مدائن تبعيد نمود . و چون على كشته شد ، ابن سبأ چنين اظهار عقيده نمود : كسى كه كشته شده است . على نبوده ، بلكه شيطان بوده كه به صورت على ظاهر گرديده و خود را انظار مردم به صورت كشته‌اى جلوه داده است . و امّا على بن ابى طالب مانند حضرت عيسى به آسمان صعود كرده است . عبد القاهر سپس مىگويد به عقيدهء اين گروه ، همانطور كه يهود و نصارى در موضوع قتل عيسى يك ادّعاى دروغ و غير واقعى نمودند ، ناصبىها و خوارج نيز در موضوع قتل على يك ادّعاى دروغ و بىاساس اظهار نموده‌اند . و همان گونه كه يهود و نصارى شخص مصلوبى را ديدند و او را با عيسى اشتباه گرفتند ، طرفداران قتل على نيز شخص مقتولى را كه شبيه به على بوده ديده‌اند و خيال كرده‌اند كه او خود على بن ابى طالب ( ع ) است . در صورتى كه على ، به آسمان‌ها سعود كرده و در آينده به روى زمين خواهد برگشت و او دشمنانش انتقام خواهد گرفت . عبد القاهر مىگويد : و عدّهء ديگرى از گروه سبئيه ، خيال مىكنند كه على ( ع ) در ميان ابر است . و صداى رعد همان صداى اوست . و برق آسمانى ، تازيانهء نورى او است . و هرگاه اين عدّه ، صداى رعد را بشنوند ، مىگويند : عليك السلام يا امير المؤمنين ! و از عامر بن شراحيل شعبى « 1 » نقل شده است كه به ابن سبأ گفتند على كشته شد . وى در پاسخ گفت : اگر مغز او را در ميان كيسه‌اى به پيش ما بياوريد ، باز هم ما مرگ او را

--> ( 1 ) . عامر بن شراحيل ، كنيهاش ابو عمر معروف به شعبى از تيرهء حمدان است ( و حميرى و كوفى ) ، تولدش در نيمهء دوم خلافت عمر ، و وفاتش در اوايل قرن دوم هجرى واقع گرديده است . او از صابه مانند امير مؤمنان ( ع ) نقل حديث نموده است ، در صورتى كه علماى « رجال » به صراحت ميگويند كه وى اين عدّه از صحابه را كه از آنان نقل حديث نموده است ، در دوران كودكياش ديده و از آنان حديثى نشنيده است . ( تهذيب التهذيب ، ج 5 ، ص 65 - 69 ) اين گفتار علماى رجال دليل محكم و روشنى است بر ضعف حديث شعبى . و از قرائن ديگرى كه مخصوصاً به ضعف حديث شعبى دلالت مىكند اين است كه وى در سال 109 هجرى فوت شده و فوت بغدادى در سال 429 هجرى واقع شده است . و اين دو شخص ، با همديگر سيصد سال فاصله دارند با اين فاصلهء زياد بغدادى چگونه از شعبى روايت نقل مىكند . و اگر نقل او با واسطه بوده ، اين واسطهها چه كسانى هستند ؟ و چرا نام آنها را نبرده است !