السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

649

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

بررّسى نمىنمودند ، بلكه گاهى به كتاب‌هايى مانند تاريخ طبرى ، « 1 » و به نقل روايات افرادى مانند كعب‌الاحبار ، و وهب بن منبه ، « 2 » اعتماد نموده و از گفتار مؤلّفان كتب ملل و نحل كه كتاب‌هاى خود را براساس منقولات و گفته‌هاى عاميانهء مردم پىريزى كرده‌اند ، تبعيّت و پيروى نموده‌اند ، و بدين ترتيب ، قسمتى از اخبار زنادقه و افراد دروغ‌گو و بى دين كه در كتاب‌هايى مانند تاريخ طبرى منتشر گرديده ، به مؤلّفات و كتاب‌هاى تاريخ شيعه نيز راه يافته است . « 3 » پاره‌اى اسرائيليات نيز ، كه از افرادى مانند كعب‌الاحبار گرفته شده بود ، از راه بعضى از كتب تفسير سنى به تفاسير شيعه سرايت نمود ، و افسانه‌هاى خرافى و داستان‌هاى بىاساس ، به كتاب‌هاى شيعه كه در موضوعات غير فقهى نگاشته شده است ، منتقل گرديد . علّت اين همه ابتلا و گرفتارى ، همان تسامح و عدم دقّت علما و دانشمندان شيعه در مدرك و مأخذ اخبار و روايات اين نوع علوم و دانش‌ها بوده است . آنان در اين مورد ، روشى در پيش گرفته‌اند كه درست بر خلاف روشى مىباشد كه در مورد روايات احكام داشته‌اند . آرى آنان در تشخيص روايات صحيح از غير صحيح در روايات احكام ، دقّت عميق و بررّسى فوق العاده‌اى به كار برده‌اند ، و قواعدى نشان داده‌اند كه بايد در موقع تعارض يك روايت با روايت ديگر ، يا تعارض يك حديث با آيهء قرآن ، از اين قواعد استفاده نمود . و طرقّى نشان داده‌اند كه در مقابل مجمل و مبين و عام و خاص احاديث ، بايد از اين طريق بهره‌بردارى نمود . و قواعد و بحث‌هاى وسيع و دامنه‌دار ديگرى كه در علم اصول فقه مطرح گرديده است . ولى براى جدا ساختن جعليات از حقايق ، در روايات سيره و تاريخ و امثال آن ، هيچ

--> ( 1 ) . در قسمتهاى گذشتهء اين كتاب ، ارزش منقولات طبرى را روشن ساختيم . ( 2 ) . تفصيل و شرح اين بحث ، در كتاب ديگرى از مؤلف به نام « من تاريخ الحديث » آمده است . اميد است اين كتاب به زودى طبع و منتشر گردد . ( 3 ) . مثلًا شيخ مفيد ( رحمه الله ) در كتاب خود « الجمل » از كتاب ابو مخنف نقل مىكند كه سيف بن عمر ميگويد : پس از كشته شدن عثمان ، مدينه پنج روز بدون امير و سلطان ماند ، و مردم مدينه پى كسى ميگرديدند كه جواب مثبتى به آنان بدهد ، و زمام امور را به دست بگيرد . طبرى همين روايت را با همان متن و سندش در تاريخ خود ، ج 1 ، ص 3073 آورده است .