السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
608
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
وى در كتب حديث ، رجال و تاريخ آمده است به آخر همين بحثها موكول مىنماييم ، ولى پرسشهاى فراوانى كه در بارهء شخصيّت عبد الله بن سبأ از ما گرديده و عقيده و نظريهء ما را در اين مورد پياپى خواستار شدند ، موجب آن گرديد كه اين قسمت از بحث را ، قبل از وقتش شروع كنيم تا در ضمن روشن شدن قسمتى از مباحث مورد نظر ، پاسخ اين سؤالات نيز داده شود ، و عقيده و نظريهء ما هم در بارهء عبد الله بن سبأ روشن گردد . به همين منظور نخست چهرهء عبد الله بن سبأ را ، در لابلاى كتب حديث و رجال بررسى نموده و در پايان نظر خود را در بارهء وى بيان مىكنيم . [ روايات ] 1 ) روايت كشّى از امام باقر ( ع ) كشّى از مام باقر ( ع ) نقل مىكند كه عبد الله بن سبأ ، ادّعاى نبوّت مىنمود و چنين مىپنداشت كه امير مؤمنان ( ع ) ، داراى مقام الوهيت و خدايى است . چون اين خبر به امير مؤمنان ( ع ) رسيد ، ابن سبأ را خواست و از وى در اين باره سؤال نمود . ابن سبأ صريحاً به عقيده اعتراف نمود و گفت : آرى ، تو همان خدا هستى ! و اضافه نمود كه به قلب من چنين القاء شده است كه تو خدا هستى و من پيامبر تو . امير مؤمنان فرمود : واى بر تو ! شيطان تو را دست انداخته ، و تو را مسخره نموده است . مادرت به عزايت بنشيند . از اين گفتار و عقيدهء فاسد برگرد و توبه كن ! ابن سبأ در گفتارش پافشارى و اصرار ورزيد ، و امير مؤمنان ( ع ) او را به زندان انداخت و سه روز به وى مهلت داد تا توبه كند ، ولى او زير بار توبه نرفت . امير مؤمنان هم پس از مهلت مقرّر ، او را سوزانيد و فرمود : شيطان بر او مسلّط گرديده و اين عقيده را به او تلقين كرده است . 2 ) روايت كشّى از امام صادق ( ع ) كشّى از هشام بن سالم نقل مىكند كه گفت : من از امام صادق ( ع ) - در حالى كه با اصحابش در بارهء عبد الله سبأ و عقيدهء وى سخن مىگفت - شنيدم كه مىفرمود : چون ابن سبأ عقيدهء خود را در بارهء الوهيت على ( ع ) اظهار نمود ، امير مؤمنان از وى خواست تا از