السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

712

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

آيا كسى مىتواند در بارهء موجوداتى مانند « نسناس » و « عنقاء » و « سعلات البر » و « انسان دريايى » « 1 » شك كند با اين كه نام آنها ، داستان‌ها ، و جريانات‌شان به طور مسند و مرسل دركتب علما فراوان آمده است . پس از آن كه علما و دانشمندان ، آن همه مطالب در بارهء « ناووسيه » ، « غرابيه » ، « ممطوره » ، « طيار » و « سبئيه » نقل نموده‌اند . آيا كسى مىتواند در وجود اين گرده‌ها و فرقه‌ها در ميان مسلمانان شك و ترديد به خود راه دهد ؟ آرى ما مىبينيم افسانه‌هايى كه در بارهء گروه سبئيه و در بارهء نسناس نقل گرديده است از نظر اين كه علما و دانشمندان هر دو افسانه را در طول قرن‌ها و به طور مسند ، و با سلسلهء راويان نقل نموده‌اند شباهت زياد به همديگر دارند . و مىبينيم تنها مطالعه و دقّت در نحوهء اين دو افسانه مىتواند بطلان و خرافى بودن همهء آنها را براى هر دو فرد عاقل و روشن ضمير ، ثابت كند . با اين تفاوت كه بايد وجود تناقض‌ها و اختلافاتى را كه در افسانهء سبئيه وجود دارد و در افسانهء نسناس نيست بر آن اضافه نمود كه خود اين تناقض و اختلاف موجب مىگردد كه اين روايات همديگر را از درجهء اعتبار ساقط نمايد ، و ديگر كوچك‌ترين اعتمادى بر اين نقل‌ها باقى نماند ، و به تحقيق و بررّسى آنها نوبت نمىرسد . و اگر بنا باشد توضيح بيشترى در بارهء گروه سبئيه و ابن سوداء و ابن سبأ بدهيم ، و سير

--> ( 1 ) . امّا عنقاء : گفتهاند كه عنقاء مغرب ، پرندهاى است كه در هر طرف چهار بال دارد و صورتش مانند صورت انسان است . و هر عضوى از آن شبيه يكى از پرندگان است و به حيوانات گوناگون نيز شباهت زيادى دارد و گاهى انسانها را شكار مىكند . ابن كثير ، ج 13 ، ص 85 و مسعودى در مروج الذهب ، ج 2 ، ص 212 در بارهء عنقاء روايت مفصل و مشروحى با سلسلهء سند و راياتش آوردهاند . و امّا سعلات : ميان عربها به جنس ماده غولها سعلاة ميگويند ( تاج العروس ، ج 8 ، ص 15 ) و اعراب بدوى خيال ميكردند كه سعلات و غول دو موجود زنده ميباشند كه در بيابانها زندگى ميكنند و ازاين دو جنس اشعار و حكاياتى نيز نقل نمودهاند . به مروج الذهب ، ج 2 ، ص 134 - 137 « باب ذكر اقاويل العرب فى الغيلان » مراجعه شود . و در همين جا مسعودى از عمر بن خطاب نقل مىكند كه او در يكى از سفرهايش به شام ، در بيابان غولى را ديده و غول خواسته است همين طور كه آدميان را فريب ميدهد او را نيز بفريبد ، ولى عمر به او فرصت نداده و با شمشير به قتلش رسانده است . ( آرى از خليفه دوم در جنگهاى اسلامى شجاعتى روايت نشده است . لازم بوده است از ايشان در جنگ با غول روايتى ذكر شود . و امّا انسان دريايى : در ميان عرب و غير عرب داستانها و افسانههايى دربارهء انسان دريايى نقل گرديده كه معروف و زبانزد عموم مىباشد .