السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

707

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

در غذا خوردن هم مانند بهائم مىچرند . 10 ) در قاموس و شرح قاموس « التاج » آمده است : و گاهى مىگويند نژاد آن نوع از نسناس كه از قوم عاد مسخ شده بودند ، منقرض گرديده و از بين رفته است ، زيرا به طورى كه دانشمندان تحقيق نموده‌اند مسوخ سه روز بيشتر نمىتواند به زندگى خود ادامه بدهد و امّا اين نوع نسناس - با اين خلقت و قيافهء عجيب و شگفت‌انگيزى كه در بعضى جاها ديده شده است - موجود جداگانه‌اى مىباشد . و شايد اصلًا نسناس‌ها ، سه نژاد مختلف باشند : ناس ، نسناس و نسانس و اين نوع آخر ، مؤنّث و جنس مادهء آنها مىباشد ! 11 ) باز در « التاج » از « عباب » نقل مىكند كه نژاد نسانس ، از نژاد نسناس ، عزيزتر و شريف‌تر مىباشد . و باز حديثى از ابو هريره ، در بارهء نسناس مىآورد كه از اين نسل عجيب ، گروه « ناس » از بين رفته و منقرض گرديده‌اند ، ولى گروه « نسانس » باقى است و هم‌اكنون نيز وجود دارند . 12 ) از « سيوطى » نقل شده است كه وى در بارهء نسناس ، چنين نظريه مىدهد : امّا حيوان معروفى كه مردم نسناس‌اش مىنامند ، نوعى از آنها را نژاد ميمون هستند و نمىتوانند در آب زندگى كنند و حرام گوشت هم مىباشند ، و امّا نوع ديگرى از اين حيوانات كه دريايى مىباشند و در آب زندگى مىكنند در حلال بودن گوشت آنها دو احتمال هست . « رويانى » « 1 » و بعضى از دانشمندان ديگر گويند : گوشت آنها حلال و خوردنى است . 13 ) از شيخ ابو حامد غزالى « 2 » نقل شده است كه گوشت نسناس حلال نيست ، زيرا كه

--> ( 1 ) . رويانى منسوب به رويان است و رويان شهر بزرگى است در كوههاى طبرستان . حموى در توضيح رويان ميگويد : رويان شهرى است كه گروهى از علما و دانشمندان ، منسوب به اين شهر ميباشند ، مانند : ابو المحاسن عبد الواحد فرزند اسماعيل بن محمّد رويانى طبرى كه قاضى و يكى از پيشوايان مذهب شافعى ميباشند . و اين مرد ، كتابهاى زيادى نوشته و در علم فقه نيز كتاب بزرگى به نام « البحر » از خود به يادگار گذاشته است . در اثر تعصب شديد در مسجد جامع « آمل » در سال ( 500 يا 501 ه - ) به قتل رسيد . ( 2 ) . ابو حامد : محمّد فرزند محمّد بن محمّد غزالى مىباشد . منسوب به روستايى است به نام غزاله و يا اين كه منسوب به غزال مىباشد . او مردى است فيلسوف و صوفى مسلك كه حجة الاسلام لقب يافته است . بيش از دويست جلد كتاب نوشته است و به شهرهاى نيشابور ، بغداد ، حجاز ، شام و مصر مسافرت نموده و از آن جا بهشهر خويش طايران برگشته و در همين جا به سال ( 505 ه - ) وفات نموده است .