السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
423
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
دومين ارتداد اهل يمن سيف مىگويد : چون رسول خدا ( ص ) از دنيا رحلت فرمود : ابو بكر به رؤسا و بزرگان يمن نامهاى نوشت و از آنان دعوت نمود كه در دينشان پايدارى و استقامت ورزند و به ايرانى زادگانى كه « ابناء » يعنى فرزندان فارس معروف بودند ، يارى دهند ، و از فيروز رئيس و سرشناس آنان اطاعت و فرمان بردارى نمايند . چون اين خبر به قيس بن عبد يغوث رسيد ، دست به ستمگرى و كشتار وحشتانگيز باز نمود . بزرگان « ابناء » را به قتل رسانيد و بقيه را از شهرهاى يمن بيرون راند و مخفيانه به فراريان سپاه اسود عنسى - كه در جنگ اول يمن شكست خورده و فرار كرده بودند و به طور پراكنده با مسلمانان مىجنگيدند - نامهاى نوشت و از آنان دعوت نمود كه به وى بپيوندند و در سر كوبى مسلمانان با او اتحاد كنند ، آنان نيز به دعوت قيس جواب مثبت داده به سوى او حركت نمودند ، پيش از آن كه آنان خود را به قيس برسانند او تصميم رفت كه رؤسا و بزرگان « ابناء » را از راه حيله و مكر به قتل برساند ، به همين منظور بود كه آنان را يكى يكى به مهمانى دعوت كرد و اين مهمانى را هم نخست از « داذويه » شروع نمود و بدين بهانه او را به خانهء خويش كشانيد آن گاه با نيرنگ به قتلش رسانيد و چون رؤسا و سر شناسان ديگر « ابناء » از منظور قيس اطلاع يافتند از ترس جانشان به كوهها فرار نمودند ، قيس زنان و كودكان آنان را دستگير نمود و به عنوان اخراج از يمن به ايران ، وطن اصلىشان روانه كرد ، درست در همان موقع بود كه بازماندهء لشكر اسود نيز كه طبق دعوت قيس به سوى وى در حركت بود سر رسيد و در « صنعاء » و اطراف آن بر پا گرديد ، فيروز كه رئيس « ابناء » و فرزندان اين سرزمين بود براى سركوبى لشكريان قيس از بعضى قبايل استمداد كرد و لشكرى بياراست و با لشكريان قيس به جنگ و مقابله پرداخت تا آن جا كه زنان و كودكان « ابناء » را از دست دشمن آزاد كرده و به خودشان باز گردانيد ، بار دوم اين دو لشكر در نزديكى صنعاء با همديگر رو به رو شدند ، در اين جا جنگ شديدترى ميانشان به وقوع پيوست ، در اين جنگ سپاه فيروز پيروز گرديد و هزيمت سختى بر