السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

414

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

« امّ زمل » به عهده داشت . اين لشكر آماده جنگ با مسلمانان گرديد چون اين خبر به خالد بن وليد فرمانده لشكر مسلمانان رسيد به سوى لشكر امّ زمل حركت نمود و جنگ سختى در ميان‌شان واقع گرديد . در اين جنگ امّ زمل در روى يك شتر غول پيكر و درشت هيكل قرار داشت كه از مادرش امّ قزفه براى وى به ارث مانده بود و شتر محترمى بود كه مىگفتند هر كس به اين شتر كوچك‌ترين آزارى برساند در مقابل آن صد شتر داده شود . ام زمل در پشت چنين شترى نشسته و فرماندهى سپاه را خود به عهده گرفته بود و مانند مادرش ام قزفه با شهامت و شجاعت عجيب و بىسابقه‌اى با مسلمانان مىجنگيد . سيف مىگويد : در اين جنگ خانواده‌هاى زيادى از قبيلهء « خاسىء ، هاربه و غنم » نابود گرديدند و افراد زيادى از قبيله « كاهل » كشته شدند و در اطراف شتر ام زمل كشت و كشتار وحشت‌انگيزى به وقوع پيوست كه تنها تعداد كشته شدگان در اطراف شتر به صد تن بالغ گرديد و اين جنگ با كشته شدن ام زمل و پيروزى مسلمانان پايان يافت و خبر پيروزى مسلمانان به مدينه ابلاغ گرديد . اين هم يكى ديگر از جنگ‌هاى مرتدين است كه سيف آن را براى مورخان كتب تاريخ به ارمغان آورده است و مىگويد كه در اين جنگ خانواده‌هايى از قبايل خاسىء ، هرابه و غنم نابود گرديدند و عده زيادى از قبيه كاهل كشته شد و در اطراف شتر ام زمل هم يك صد تن از قبايل مختلف به قتل رسيدند . اين بود داستان ارتداد ام زمل و جنگ وى با مسلمانان به روايت سيف كه از اساس و ريشه دروغ و ساختگى است تمام جزئيات و تار و پود اين جنگ را سيف از پيش خود بافته است . حتى فرمانده و قهرمان اين داستان كه زنى به نام ام زمل مىباشد از ترسيمات و پديده‌هاى خيال سيف مىباشد و سهل كه سيف اين داستان را از زبان او نقل مىكند نيز مخلوق تخيلات سيف است . سپس اين داستان را طبرى و حموى و ابن حجر از سيف گرفته ، در كتاب‌هاىشان آورده‌اند و مورخان بعدى نيز از اين سه نفر گرفته و در كتاب‌هاى خود نقل نموده‌اند و بدين گونه اين داستان دروغين و افسانه‌اى در كتاب‌هاى