السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
361
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
بىگناه بدانند ، داستانى را نقل كردهاند كه سرى آن را نوشته است كه شعيب آن را او از قول سيف براى او نقل كرده است . « 1 » و علّت اين كه تاريخ طبرى براى اشخاص بعد از او داراى اعتبار شده و بدان اعتماد كردهاند ، همين موضوع بوده است . براى وضوح مطلب به مقدّمهء تاريخ ابن اثير در جاى نقل ماجراى ابوذر در سال 39 ه - و همچنين تاريخ ابن كثير ج 7 ، ص 247 و ابن خلدون در آخر داستان جنگ جمل و بعد از او در جريان صلح امام حسن با معاويه مراجعه كنيد . « 2 » اين است وضعيّت طبرى و كسانى كه به وى اعتماد كردهاند و از او نقل كردهاند ، بنا بر اين چگونه بررّسىها و تحقيقات و ارزيابىها را فقط بر تاريخ طبرى منحصر كنيم ؟ و در چهارمين فراز نامهتان نوشته بوديد : در بارهء سيف چه مىگويى در آن جاها كه رواياتاش با روايات ديگر برابرى كرده و عين آنها است ؟ آيا در اين صورت باز هم او را سازندهء حديث و جاعل مىدانيد ؟ تا آن جا كه نوشتهايد : اميدوارم شما در حالى كه روايات سيف را بررّسى مىكنيد مشخّص سازيد آيا بايد سيف را به طور كلّى كنار گذاشت در هر آنچه كه نقل كرده ، يا لااقل برخى از رواياتاش را قبول كينم ؟ مىگويم : روايتهاى تاريخ سيف نزد من ارجى ندارد ، و بيش از كتاب هزار و يكشب كه داستانهايى را از دوران هارون الرّشيد نقل مىكند ، نمىارزد همانطور كه كتاب هزار و يك شب را به عنوان يك مدرك و نصّ تاريخ كه گوياى زمان هارون الرّشيد باشد مطالعه نمىكنم و بدان نمىنگرم . بلكه آن را به صورت يك داستان ادبى كه خستگى را مىگيرد و آرامش خاطر مىبخشد مىشناسم . آرى در اين داستانها گاهى شخصيّت داستانسرا را مىتوان شناخت و سطح افكار معاصرين و همدورههاى او را مىتوان بررّسى كرد و چگونگى تمدّن كشور را در آن زمان و چيزهاى ديگرى را كه به خود داستان ارتباطى ندارد . من در داستانهاى سيف بدين گونه مىنگرم و از سبك داستان ، چنين احساس مىكنم ، كه داستانسراى زبردست ما ، نيازمند ساختن و پرداختن سلسله
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 64 . ( 2 ) . رجوع شود به اوّل همين كتاب فصل منشأ افسانه .