السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
357
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
و يا سخنانى كه در داستان صحابى جنّى عثيم « 1 » مىگويد ، و نيز سخن گفتن است بكير كه ناماش اطلال بوده در آن هنگام كه بكير به اسب خود نهيب زد جستن كن ، اسب در جواباش گفت : قسم به سورهء بقره جستم و همچنين افسانههاى ديگر او . « 2 » از جمله مواردى كه مبالغههاى بىحدّ نموده و به مقدار زيادى بر اصل قضيّه افزوده است ، مطالبى است كه در بارهء كشتار لشكريان مسلمين گفته كه صدها هزار نفر از لشكريان دشمن را كشتند . در اين باره گفته است كه خالد سه شبانه روز دشمنان را گردن زد تا آن كه جويى ، از خون ايشان جارى كند . « 3 » و غير از اين مبالغه آميزىهايى كه سيف براى تأمين خواستههاى نفسانى خود ساخته است . بنا بر اين كدام يك از اين دو گونه تحريف سيف را تصديق نماييم ؟ آيا در آن گروه از تحريفاتاش كه به خاطر دفاع از شخصيّتهاى بزرگ ، اصل رويداد تاريخى را دگرگون كرده با آن كه طبرى خود از ديگر راويان نحوهء ديگرى را نقل كرده است ، يا نوع دوم از داستانها و افسانههاى خرافهانگيز را از او بپذيريم ، و آيا اين گونه داستانسرايى را اجمال و تفصيل در روايت به شمار آوريم ، يا دگرگونسازى و تحريف بناميم ؟ ! و امّا نكتهء ديگرى كه متذكّر شدهايد كه چه بسا آن كس كه تاريخ خاصّ منطقهاى را مىنگارد ، اسامى گمنامى را ذكر مىكند كه كسى كه تاريخ را به طور عمومى و همگانى مىنويسد متعرّض آنها نمىشود . در پاسخ گويم : آيا چنين مىپنداريد كه افرادى همچون قعقاع و عاصم فرزندان عمرو كه سيف از آنها نام مىبرد ، افراد گمنامى بودهاند ؟ نه چنين نيست ، سيف مىگويد كه قعقاع از صحابهء رسول خدا بوده و از وى حديث نقل كرده است ، وى در سقيفه حاضر بوده ، و ابو بكر او را به يارى خالد فرستاد و در بارهاش چنين گفت : سپاهى كه شخصى همچون قعقاع را داشته باشد ، فرارى نخواهد شد ، وى در جنگهاى خالد در عراق با وى شريك بود و در آن هنگام كه خالد به سوى شام به يار جنگجويان اسلامى رفت
--> ( 1 ) . به مدرك گذشته مراجعه شود . ( 2 ) . به مدرك گذشته شرح حال قعقاع مراجعه كنيد . ( 3 ) . عبد الله بن سبا ، ص 242 و فصل انتشار الاسلام بالسيف در ج 2 همين كتاب .