السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

453

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

تمام افراد آن تيره به مدينه هجرت كرده و حضور پيامبر را درك كنند و « خيره » هم گروهى از يك تيره را كه به مدينه هجرت كرده باشند ، مىنامند . به هر صورت در اين جنگ غنيمت‌هاى فراوانى نصيب مسلمانان گرديد و بازماندگان لشكر حصيد هم به « خنافس » فرار نمودند چون مسلمانان در تعقيب آنان وارد خنافس شدند فرمانده لشكر ايرانيان كه « مهبوذان » ناميده مىشد با لشكريانش از خنافس به « مصيخ » فرار نمود . 2 - جنگ مصيخ سيف مىگويد : كه خال بن وليد از جريان فرار نمودن لشكر ايران و فرمانده آنان « بهبوذان » به مصيخ اطلاع يافت به فرماندهان لشكرش قعقاع و اعبد بن فدكى و ديگر فرماندهان نامه‌اى نوشت و براى آنان شبى را معين نمود كه در آن شب همه لشكر در مصيخ اجتماع كنند و در موعد مقرّر لشكريان در مصيخ گرد آمدند افراد دشمن كه بى خبر از همه جا در خواب عميق فرو رفته بودند از سه طرف مورد حمله مسلمانان قرار گرفتند و مسلمانان دست به كشت و كشتار دشمن زدند به طورى كه بيابان مصيخ از كشته انباشته گرديد و در هر نقطه‌اى از اين بيابان كه نگاه مىكردى جنازه‌هاى دشمن مانند لاشه‌هاى گوسفندان بر روى زمين افتاده بودند . 3 - جنگ ثنى باز سيف مىگويد : چون مردمان مصيخ اين چنين شكست خوردند و از مسلمانان آسيب ديدند قبيله‌هاى تغلب عليه مسلمانان قيام نمودند و به قصد جنگ با آنان در « ثنى » و « زميل » گرد آمدند . خالد بن وليد با فرماندهانش تصميم گرفتند كه با مردم « ثنى » و « زميل » نيز آن چنان كه با مردم مصيخ كردند رفتار كنند ، لذا خالد سپاه خويش را آماده ساخت و شبانگاه از سه طرف به « ثنى » حمله كرد و همهء آنان را از دم شمشير گذراند و زنان و اطفالشان را به اسارت گرفت از تمام اين لشكرى كه در ثنى جمع شده بودند حتّى يك نفر هم نجات نيافت تا جريان را به سپاه ديگر دشمن كه در « زميل » مستقر بودند