السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )
435
عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )
ايشان در اردشير بزرگ پادشاه ايران با اردشير و شيرويه به هم مىرسيد - واگذار نمود و پس از گردآورى و تجهيز لشكر ، سپاهيان با زنجيرها و سلاسل خود را به هم بستند تا از جبههء جنگ فرار نكنند « 1 » به همين دليل است كه اين جنگ در تاريخ ، « جنگ سلاسل » ، يعنى جنگ سلسلهها و زنجيرهها ناميده شده است . سيف به گفتار خود چنين دادمه مىدهد كه هرمز پس از تجهيز سپاه با مجهز و انبوهش به سوى لشكر خالد حركت نمود و در محلّى به نام « كاظمه » در نزديكى آب فرود آمد و كنترل آب را به اختيار گرفت ، لشكر خالد كه به آن جا رسيد چون سپاه دشمن سمت آب را در اختيار گرفته بود در يك محلّ خشك و بىآب فرود آمد وقتى لشكريان در بارهء آب با خالد گفتگو نمودند به آنا دستور داد بارشان را بر زمين نهند و جاى بگيرند ، آن گاه گفت به خدا سوگند بالاخره اين آب به دست شكيباترين و با استقامتترين اين دو سپاه خواهد افتاد بكوشيد كه شما باشيد اين بگفت و بودن اين كه مهلت و فرصتى به دشمن دهد حمله خويش را به سوى آنان آغاز نمود خداوند هم قطعه ابرى برانگيخت و آب گوارايى براى مسلمانان در پشت لشكرگاه ايشان فرو ريخت و مسلمانان را بيش از پيش قوىدل و نيرومند ساخت . هرمز يك تنه به ميان لشكر آمد و با صداى بلند گفت جنگ تن به تن جنگ تن به تن ! ! . خالد كجاست ؟ ! هرمز بدان جهت خالد را به جنگ تن به تن دعوت مىكرد كه با سران لشكرش قرار گذاشته بود كه خالد را به جنگ تن به تن بكشاند و با نيرنگ و همراهى يارانش او را به قتل برساند ، خالد كه صداى هرمز و جنگ تن به تن او را شنيد از اسب خود فرود آمد و پياده به سوى هرمز حركت كرد هرمز نيز از اسبش پياده گرديد و در برابر
--> ( 1 ) . اين سخن كه سيف در اين داستان آورده است سخنى است بس شگفتانگيز و باورنكردنى زيرا سرباز و رزمنده در ميدان جنگ خود را نمىبندد چه آن كه او بايد در ميدان نبرد سبكبار و دست و پا باز و آزاد باشد كه بتواند به آسانى به هر سو حركت كند و به حملات دشمن پاسخ گويد و يا به سرعت در حملات و ضربات جاخالى نمايد ولى نمىدانيم كه سيف به اين نكته توجّه نكرده است و يا خواسته است كه با ساختن چنين دروغها ، مسلمانان را مسخره كند و آنان را سادهلوح و كوتهنظر معرفى نمايد و ثابت كند كه تا چه حد دانشمندان آنان مانند طبرى هر دروغ و مسخرهاى را مىگيرند و به نام علم و فرهنگ در كتابهايشان وارد مىسازند شگفتانگيزتر اين كه همهءاين دروغهاى شاخدار مورد قبول مسلمانان مىگردد . . .