السيد مرتضى العسكري ( مترجم : زنجانى ، سردارنيا )

86

عبد الله بن سبأ وأساطير أخرى ( عبد الله بن سبأ و ديگر افسانه هاى تاريخى ) ( فارسى )

دوران جاهليّت كه ابو بكر برابر آن ايستادگى كرد . در آن هنگام كه سعد بن عباده پايمال شد گوينده‌اى گفت : سعد بن عباده را كشتيد ؟ عمر گفت : خدا او را بكشد او مرد منافقى است . آن‌گاه عمر شمشير حباب را بر سنگى زد و آن را شكست » . حديث چهارم : طبرى سپس روايت ذيل را نقل مىكند : « 1 » سيف روايت كرد از جابر كه : « سعد بن عباده در آن روز به ابو بكر گفت : اى گروه مهاجرين ! شما بر فرمان‌روايى من رشك برديد و تو اى ابو بكر با پشتيبانى قبيله‌ام ، مرا به اكراه به بيعت واداشتيد ؟ ابو بكر و اطرافيان او در جواب گفتند : هرگاه تو را بر خلاف تمايلات قلبيت بر جدا شدن از ملّت مجبور مىكرديم و همچنين پيوستگى خود را با اجتماع مسلمانان نگه مىداشتى اختيار چنين وضعى را نمىتوان به هم زد . هرگاه دست از طاعت بكشى يا شكافى در صفوف اجتماع ايجاد كنى سر از تنت جدا خواهيم ساخت . حديث پنجم : طبرى دربارهء بيعت امير المؤمنين ( ع ) با ابو بكر نيز از سيف چنين روايت مىكند : على ( ع ) در خانه‌اش بود كه خبر آوردند ابو بكر براى بيعت گرفتن از مردم جلوس كرده است . پس چون نمىخواست در بيعت‌اش با ابو بكر تأخيرى روى دهد ، با يك پيراهن ، بدون قبا و شلوار با كمال عجله بيرون آمد و نزد ابو بكر شتافت و با وى بيعت كرد و آن گاه كسى را فرستاد تا قبايش را برايش بياورد و پس از پوشيدن آن در كنار ابو بكر نشست . حديث ششم : و نيز طبرى از سيف روايت مىكند كه ابوبكر روز پس از وفات رسول خدا ( ص ) دو خطبهء نسبتاً طولانى ايراد كرد و در آنها بيش از هر چيز دربارهء مرگ ، فناى دنيا و روز آخرت سخن گفت » . به خواست خدا اين خطبه‌ها را در آخر كتاب ( در باب ارزيابى روايت‌هاى سيف ) نقل

--> ( 1 ) . طبرى ، ج 23 ، ص 210 .