الشيخ محمد هادي معرفة ( مترجم : نصيرى )
61
صيانة القرآن من التحريف ( تحريف ناپذيرى قرآن ) ( فارسى )
4 . ابن فضيل در تفسير آيه شريفه : « يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ ؛ « 1 » مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا - گرچه كافران را ناخوش افتد - نور خود را كامل خواهد گردانيد » از امام كاظم عليه السّلام روايت كرده است كه : « اينان مىخواهند ولايت امير المؤمنين عليه السّلام را با دهانشان خاموش سازند ! گفتم : پس معناى « وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ » چيست ؟ فرمود : يعنى خداوند امامت را به كمال رساند . چنان كه در جاى ديگر مىفرمايد : « فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا ؛ « 2 » پس به خدا و پيامبر او و نورى كه ما فرو فرستاديم ايمان آوريد » مقصود از آن نور امامت است . گفتم : تفسير آيه « هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ ؛ « 3 » اوست كسى كه فرستاده خود را با هدايت و آيين درست روانه كرده تا آن را بر هرچه دين است فائق گرداند ، هرچند مشركان را ناخوش آيد » چيست ؟ فرمود : خداوند به هنگام قيام قائم ( عج ) اسلام را بر تمامى اديان چيره مىسازد ؛ چنان كه مىفرمايد : خداوند نورش را تمام مىگرداند ؛ هرچند كافران نسبت به ولايت على عليه السّلام كراهت داشته باشند . گفتم : آيا اين تنزيل است ؟ فرمود : آرى ؛ خود اين حروف تنزيل است ؛ اما غير آن [ كه در تفسير بيان شد ] تأويل است » . « 4 » امام عليه السّلام نور خداوند در زمين را به ولايت امام - كه خود امتداد ولايت خداوند در زمين است - تفسير نموده و براى اثبات آن به اين آيه از سوره تغابن استشهاد نموده است ؛ چه اينكه تبعيت از شريعتى كه از طرف خداوند نازل شده است وارد شدن در ولايت الهى را به همراه دارد و ولايت الهى در ولايت ائمه معصومين - بهعنوان جانشينان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و واسطههاى فيض بين آسمان و زمين - امتداد مىيابد . راوى كه اين تفسير شگفت از آيه را از كسى نشنيده و كسى آن را برايش بازگو نكرده است ، از آن شگفتزده شده است ؛ بدين جهت مىپرسد آيا اين تفسير شأن نزول آيه است ؟ و آيه به همين معنا نازل شده است ؟ امام عليه السّلام در پاسخ او مىفرمايد : بارى تفسير صحيح آيه اين است و ديگر تفاسير ، تأويلاتى است كه بدون دليل گفته
--> ( 1 ) . صف 61 : 8 . ( 2 ) . تغابن 64 : 8 . ( 3 ) . صف 61 : 9 . ( 4 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 432 ، شماره 19 .