الشيخ محمد هادي معرفة ( مترجم : نصيرى )

59

صيانة القرآن من التحريف ( تحريف ناپذيرى قرآن ) ( فارسى )

7 . نصوص اهل بيت عليهم السّلام انبوهى از روايات در دست است كه از ائمه اطهار عليهم السّلام روايت شده و - به صراحت يا اشاره - بر مصونيت نص قرآن از تحريف تأكيد دارد ؛ دستان ناپاك اگر چه توانستند با تأويل و تفسير ناحق به آن دست پيدا كنند ، هرگز نتوانستند به متن آن دستبرد بزنند . اينك پاره‌اى از اين روايات را از نظر مىگذرانيم : 1 . در نامه امام باقر عليه السّلام به سعد الخير چنين آمده است : « آنان بدين‌گونه قرآن را دور مىافكندند : الفاظ آن را پاس مىداشتند اما حدود آن را تحريف مىكردند » . « 1 » جمله « اقاموا حروفه » به اينكه دست تحريف به نصّ قرآن ره نيافته است صراحت دارد هرچند به استناد « حرّفوا حدوده » احكام آن را دگرگون ساخته‌اند ؛ و مراد از تحريف حدود ، ضايع ساختن قرآن است ؛ چنان كه در حديثى ديگر مىخوانيم : « . . . و [ در تحريف ] كسى قرآن را تلاوت مىكند و حروف آن را پاس مىدارد اما حدود آن را تباه مىسازد » . « 2 » بنابراين ، مراد از اقامه حروف ، حفظ آن از تغيير و تبديل است ؛ چنان كه در حديث دوم به همين معنا آمده است . 2 . به روايت صحيح از ابو بصير نقل شده است : در خصوص تفسير آيه « أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ؛ « 3 » خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [ نيز ] اطاعت كنيد » از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : وقتى مردم مىگويند [ اگر مقصود از اولى الامر امامان شيعه است ] چرا از على و اهل بيت ايشان در قرآن نامى برده نشده است ، چه پاسخ دهيم ؟ امام فرمودند : « نماز بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نازل شد ؛ بىآنكه نامى از سه يا چهار ركعت بودن آن براى ايشان برده شده باشد ؛ تا آنكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نماز را - براى مردم - تفسير نمود » . « 4 » امام عليه السّلام با اين بيان اثبات كرد كه نام ائمه عليهم السّلام در متن قرآن برده نشده است ؛ هرچند مقصود بالذات از بسيارى از عمومات وارد شده در قرآن ايشانند . چون بسيارى از آيات قرآن ، بر توجه دادن به شأن و منزلت ائمه عليهم السّلام تأكيد مىكنند و قراين

--> ( 1 ) . اين روايت را ثقة الاسلام كلينى با سند صحيح در روضه كافى نقل كرده است . ر . ك ج 8 ، ص 53 ، شماره 16 . ( 2 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 627 ، شماره 1 . ( 3 ) . نساء 4 : 59 . ( 4 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 286 .