الشيخ عباس القمي

312

سفينة البحار ومدينة الحكم والآثار

نائب مصطفى به روز غدير * كرده در شرع خود مر أو را أمير خوانده در دين وملك مختارش * هم در علم وهم علمدارش بهر أو گفت مصطفى به اله * كاى خداوند والِ من والاه كدخداى زمانه چاكر أو * خواجهء روزگار قنبر أو آنكه تن دشمن است ويزدان دوست * وانكه وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ اوست مرتضائى كه كرد يزدانش * همره جان مصطفى جانش هر دو يك قبله وخردشان دو * هر دو يك روح وكالبدشان دو دو رونده چه اختر گردون * دو برادر چه موسى وهارون هر دو يك دُرّ ز يكصدف بودند * هر دو پيرايهء شرف بودند تا نه بگشاد علم حيدر در * ندهد سنّت پيمبر بر « 1 » مهر وكينش دليل منبر ودار * حلم وخشمش نشان جنّت ونار عقد أو با بتول در سلوى * بود در زير سايهء طوبى تنگ از آن شد بر أو جهان سترگ * كه جهان تنگ بود ومرد بزرگ هر كه چون خاك نيست در ره أو * گر فرشته است خاك بر سر أو وقال رحمه اللّه في خاتمة حديقته : اين سخنها نجات من باشد * زانكه توحيد ذو المنن باشد شادمان مصطفى ويارانش * زانكه هستند دوستدارانش چار يار گزيده أهل ثنا * بر تن وجانشان ز بنده دعا مرتضى وبتول ودو پسرش * آنكه سوگند من بود به سرش نخورم غم گر آل بوسفيان * نشوند از حديث من شادان چون ز من شد خداى من خوشنود * مصطفى را ز من روان آسود

--> ( 1 ) مخفّف ( بار ) أي الفاكهة والثمر .