العلامة المجلسي ( مترجم : سيد عبد الحسين رضائى )
402
بحار الأنوار ( ج 74 ) ( كتاب الروضة در مبانى اخلاق از طريق آيات و روايات ) ( فارسى )
همه اينها خدا بما خمس ذى القربى را در كتاب و سنت عوض داده سپس به من گفت نه اين است و نه آن بلكه ارمغان است سپس به او گفتم زنان بچه مرده برايت گريه كنند از دين خدا آمدهاى مرا فريب دهى بوسيلهى معجونى كه آن را بقند آميخته كردهايد و بوسيله درهم آميختهشدهى زردى كه بخرمايتان مخلوط كردهايد و براى من آوردهايد ، ديوانهاى جن زدهاى ، هذيان ميگوئى ؟ مگر نيست كه نفسها از اندازهى وزن خردلى پرسيده ميشوند ؟ پس چه ميگوئى در باره اين معجون كه آن را فرو برم ، به خدا سوگند اگر هفت اقليم و آنچه كه در زير فلكهاست و ساكنانش بندهى من شوند و همه اقراركننده باشند كه ملك منند بر اينكه من نافرمانى خدا را در بارهى يك مورچه كنم و از او پوست جوى را كه مىخورد بگيرم نمىپذيرم و ارادهى چنين كارى را نمىكنم . و همانا دنياى شما در پيش من پستتر است از برگى كه در دهن ملخى است و مىخورد ، و ناچيزتر است در پيش من از گوشت استخوان خوكى كه جذامى آن را قى كند و تلختر است بر دل من از حنظلى كه مريض آنها را مىجود و بو مىكند پس چطور رو آورم در پيچيدهاى كه بستهايست پيچيده و معجونى كه گويا آميخته به آب دهن و قى مارى شده . بار الها همانا من فرار ميكنم از آن مانند فرار زيرك از زرنگ « او مرا ستاره پندارد و خودش را ماه مىنماياند » « 1 » آيا جلوگيرى كنم از كركى كه از شترش افتاده و شترى آن را خورده در خوابگاهش آيا راه رفتن عقربها از سوراخشان آگاهتر است ؟ يا جنگجويانى كه در جنگ در خوابگاه من پيوستگى دارند پس واگذاريد مرا اكتفا كنم از دنياى شما به نمك و نانهاى خودم پس به پرهيزكارى خدا اميد خلاصى دارم ، على را با نعمتهائى كه نابود مىشود چكار و با لذتى كه گناهان آن را مىتراشد چكار ، زود است ديدار كنم و حال اينكه شيعيان من پروردگار ما با ديدگان بيدار و شكمهاى گرسنه « و ليمحص اللَّه
--> ( 1 ) اين مثلى است در عرب و به اين مثل كميت شاعر حجاج را هجو كرده .