العلامة المجلسي ( مترجم : سيد عبد الحسين رضائى )

401

بحار الأنوار ( ج 74 ) ( كتاب الروضة در مبانى اخلاق از طريق آيات و روايات ) ( فارسى )

كه افطار شب قرار دهد نيست ؟ عبرتى بر ناتوانى در تاريكى شب كه به نشيب ميرود نيست ، اگر مؤمنى بود برايش حجتى ترتيب ميدادم هنگامى كه ضايع كرد آنچه را كه مالك نمىشد . به خدا سوگند برادرم عقيل را ديدم كه التماس مىكرد كه از گندم شما يك پيمانه به او بدهم و تكرار ميكرد مرا كه يكدهم پيمانه از جو شما كه ميخورانيد گرسنگان را بدهم نزديك بود روز سوم شكمش از گرسنگى درد بگيرد و قدرت نداشت ، فرزندانش را ديدم كه رنگهايشان از گرسنگى پريده ، گويا چهره‌هايشان درهم شده ، چون سخنش را برگرداند و تكرار نمود گوشم را بسويش فرا دادم او را فريب داد و گمان كرد مرا كه دينم را واميگذارم پيروى مىكنم آنچه كه او را خوشنود مىكند ، سپس آهنى داغ كردم كه زجر مىداد زيرا كه نيروى نزديك شدن و صبر كردن نداشت ، بعد آهن را بر بدنش نزديك نمودم پس از دردش فرياد كشيد مانند فرياد دردمند از ناتوانيش داد ميزد ، نزديك بود كه از نادانى مرا فحش دهد و به جهت سوزاندن در آتشى كه كوبنده‌تر است او را از نيستى آن ، سپس گفتم زنان بچه مرده برايت گريه‌كننداى عقيل ، ناله ميكنى از آهنى را كه انسانى داغ كرده براى بازى ، مرا ميكشى بسوى آتشى كه برافروخته جبارش از خشمش ، از آتش اذيت ناله ميكشى ولى من از آتش جهنم ناله نكنم به خدا اگر مكافات از امتها برداشته ميشد ، و امت در خوابگاهايشان پوسيده و كهنه واگذارده ميشدند همانا من شرم ميكردم از خشم نويسنده‌اى كه بر ملا ميكرد رسوائيهاى از گناهان را كه رونويس شده . پس شكيبائى باد بر دنيائى كه بلاهايش ميگذرد ، لذتهايش به رنجهايش كنده مىشود ، چقدر فرق ميان نفسى كه در خيمه‌هايش در نعمت است و ميان گنه‌كارى كه در دوزخ فرياد ميكشد از اين تعجب مكن عجيب‌تر اين است كه مهمانى در زد ، بسته‌ى پيچيده‌اى آورده كه در آن معجونى بود سپس به او گفتم صدقه است ؟ نذر است ؟ يا زكات و تمام اينها بر ما اهل بيت حرام است بجاى