العلامة المجلسي ( مترجم : سيد عبد الحسين رضائى )

400

بحار الأنوار ( ج 74 ) ( كتاب الروضة در مبانى اخلاق از طريق آيات و روايات ) ( فارسى )

بر زمين افتد تمام گياهانش را مىسوزاند و اگر جلوگيرى شود نفس باندك هر آينه بنالد و شعله كشد آتش در همان اندك و هر كجا است خيرى براى على عليه السلام در پيشگاه صاحب عرش نزديك مىشود ؟ يا در آتشى باشد پست‌كننده و دوركننده كه بر او خشم شده بجرمش تكذيب‌كننده است ، به خدا سوگند اگر بر روى خارهاى سر تيز بيدار بخوابم و در زير من جامه‌هاى ژنده بر روى خاك‌هايش كشيده باشد يا در غلهايم كشيده شوم دوستتر است بسوى من از اينكه در قيامت محمّد را خائن ديدار كنم در حق يتيمى كه او را ( بفلسى ) ستم كرده باشم از روى عمد ، و ستم نكنم يتيم و غير يتيم را براى نفسى كه شتاب مىكند بسوى كهنگى برگشت اوست ، بدرازى ميكشد در طبقات زمين جا گرفتنش و اگر زندگى كند شتاب مىكند بسوى صاحب عرش فرودش . گروه شيعيان من بترسيد كه دنيا شما را بدندانش بگزد بسرعت ميبرد از شما نفسى را پس از نفسى مانند گرگهايش ، اين است شتران كوچ كردن كه براى سوارانشان خوابيده شده‌اند ، آگاه باشيد سخن داراى غمهاست پس گوينده شما نگويد كه سخن على تناقض دارد زيرا كه سخن عارض مىشود ، رسيده است مرا كه مردى از اهل مدائن پيروى كرده است بعد از ايمان كفر خويش را ، و پوشيده است از لباسى كه بزرگش يافته ، و عطر مالى كرده اين بوى خوش را چهره‌اش را و بخور داده است بعود هندى روز و شبش را و حالى كه در اطرافش باغهاى گل است كه شنيده مىشود بوى سيبش ، گسترده شده براى او فرشهاى رومى بر فراز تختهايش ، بدبختى بر او باد بعد از آنكه نزديك به هفتاد سال از عمر رسيد و پيرى او را فرا گرفت و از پيرى چهار دست و پائى بر زمينش راه ميرود و صاحب يتيمان شد آسيب ديد از زيانش پس يارى نمىدهد ايشان را بزيادى غذاهاى تلخ ، اگر خدا به من قدرت دهد او را مانند گندم درو كنم ، حد مرتد بر او جارى نمايم ، او را پس از حد هشتاد تازيانه زنم ، روزنه‌هاى نادانيش را محكم كنم نابود بر او باد آيا موئى نيست ؟ پشمى نيست ؟ كركى نيست ؟ آيا نان خشكى