العلامة المجلسي ( مترجم : سيد عبد الحسين رضائى )
220
بحار الأنوار ( ج 74 ) ( كتاب الروضة در مبانى اخلاق از طريق آيات و روايات ) ( فارسى )
باش منكر بدى باش به زبان و دستت ، كوشش كن كه از انجام دادن بدى فاصله بگيرى در راه خدا مجاهده كن و حقش را ادا نما . نگيرد ترا در راه خدا نكوهش نكوهشكننده و در درياى حق فرو رو هر كجا كه حق باشد ، علم دين بياموز و عادت بده نفست را بشكيبائى در ناخوشيها ، نيكو خوئى است شكيبائى پناه ده نفست را در تمام كارها بسوى خدايت زيرا كه او را پناه دادهاى پناهى محكم ، جلوگيرى كن سختى را ، در خواستن از پروردگارت اخلاص داشته باش زيرا كه بدست خداست اميد و نااميدى و بسيار طلب خير و خوبى كن ، وصيت مرا بفهم و آبروى تو نرود زيرا كه بهترين گفتنى آنست كه فايدهاى داشته باشد بدان كه خيرى نيست در دانشى كه فايده ندارد و فايده نميدهد دانشى كه آموزش آن پابرجا نيست . اى پسر من چون ترا ديدم كه به عمرى رسيدهاى و مرا مىبينى كه روز بروز سستيم فراوان مىشود پيشى گرفتم به وصيت كردنم بسوى تو خصلتهائى را از آن جمله است شتاب مىكند مرگ من پيش از آنكه آنچه در نفسم هست به تو برسانم يا اينكه كمى در رأى پديد آيد چنان كه در جسم من پديد آمده يا ممكن است هوا بر من غلبه كند و پيروز شود يا فتنههاى دنيا پيشى گيرد و بعد تربيت سخت و مشكل باشد همانا دل كودك مانند زمين تهى است آنچه در آن افكنده شود مىپذيرد پس در تربيت پيشى بگير پيش از آنكه دلت سخت شود و خردت سرگرم گردد و رو بياور بكوشش رأيت از كار آنچه را كه بس كند ترا از صاحبان جستجو و تجربه پس ميباشى تو كه بس كردهاى بودجهى طلب را و سالم ماندهاى از درمان بجربه پس آمده ترا آنچه را كه ما مىآوريم و روشن شده براى تو از اين تجربه آنچه كه بر ما تاريك بوده . اى پسر اگر چه سن من به اندازه سن گذشتگان نمىباشد من بعمر آنان نگاه كردم ، در خيرهايشان انديشه نمودم ، در اثرهايشان گردش نمودم بطورى كه يكى از آنان شمرده شدم بلكه گويا من بپايان رسيدم از كار ايشان كه زندگى كردم با اول و آخر ايشان شناختم پاكى آن زندگانى را از تيرگيش