العلامة المجلسي ( مترجم : محمد باقر كمره اى )
50
بحار الأنوار ( ج 64 ) ( اخلاق اسلامى ) ( فارسى )
تبيين و منهاج راه و روشن است و به ظاهر سخن در وصف دين و روشهاى آنست و قوانين آن و چراغ روشنترش پيغمبر رهنما و اوصياء اويند صلوات اللَّه عليهم . يكى از شارحان گفته قصد او از ايمان اولا معناى لغوى آنست كه باور كردن است و خدا هم فرموده : تو بما باور نكنى گرچه راستگويان باشيم ( 17 - يوسف ) و ثانيا معناى شرعى آن كه تصديق و اقرار و عمل است يعنى هر كه باور دارد خداى يكتا و رسالت را آنها را دليل وجوب كارهاى خوب گيرد يا استحبابش و به كارهاى خوب ايمان او دانسته شود ، و دورى لازم نيايد ، و يكى از شارحان گفته كارهاى خوب اثر ايمان و ثمره آنند و دليل وجود ايمانند در دل بنده و با هم ملازمند و مىشود ايمان را دليل بر كارهاى خوب دانست و علت را دليل وجود معلول گرفت و مىشود كارهاى خوب را دليل وجود ايمان در دل بنده ساخت و از معلول پى به علت برد ، و بنا بر اين ايمان در هر دو جا به همان معنى لغوى باشد . و در اين صورت مىشود مقصود اين باشد كه ايمان دليل بر كارهاى خوبست يا اينكه ايمان راهنماى خود مؤمن است و او را به كارهاى خوب ميكشاند و به كارهاى خوب او ديگرى ايمانش را ميداند و استدلال در دو جا يك معنا ندارد . و مىشود مقصود از دوم اين باشد كه مشاهده كارهاى خوب بيننده آنها را بايمان ميكشاند . و محتمل است مقصود اين باشد كه ايمان راهنما است به كارهاى خوب و كارهاى خوب مايه كامل شدن ايمانند ، يا اينكه ايمان انسان را به كارهاى خوب ميكشاند و كارهاى خوب كه از خوش نهاد باشند كافر را بايمان ميكشانند و رهنماى او ميشوند يا اينكه ايمان مرد كه دانسته باشد دليل خوش كردارى او است و اندازه كارهايش دليل اندازه ايمانش و كمال آن ، يا هر كدام را دليل ديگرى گرفت ، و اين نزديك به همان معنى دوم است و غرض بيان هم آهنگى ايمان و كار خوب است . بايمان دانش آباد مىشود : زيرا دانش بىايمان چون ويرانه است و سودى ندارد و بقولى خوش كردارى خود جزء ايمانست و دانش بىايمان چون ويرانه است