ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

63

معجم البلدان ( فارسى )

الجفره » به دنيا آمدم ، و آن سال هفتاد و يك « 1 » - و برخى گويند شصت و نه - به روزگار عبد الملك مروان است . بواشهب مردى راستگو است . او از حسن بصرى نقل مىكند . يوم الجفره نام جنگى است كه ميان خالد پسر عبد الله پسر خالد پسر اسيد پسر ابو العيص پسر اميّه پسر عبد شمس كه سردار سپاه عبد الملك مروان بود و مردم بصره - پيروان مصعب بن زبير - رخ داد . عبد الملك مروان نيز پيروانى در بصره داشت كه مالك پسر مسمع ربعى از ايشان بود . پس عبد الملك مروان ، خالد بن عبد الله را با هزار سوار براى ايشان فرستاد و او در جايگاه جفره با پيروان خود از مردم بصره گرد آمد و جنگ ميان ايشان و مردم بصره چهل روز به درازا كشيد . جانشين مصعب در بصره در اين جنگ عبد الله پسر عبيد الله پسر معمر تميمى بود . آنگاه مصعب هزار سوار به كمك ايشان فرستاد . پس سپاه شام گريزان شدند و مالك بن مسمع به « ثاج » بگريخت و در آنجا به نجدهء حرورى پيوست پس از آن كه چشمش كور شده بود . پس در آنجا بماند تا مصعب كشته شد و چنين است كه اينجا را جفرهء خالد بن عبد الله نامند . جفلوذ [ ج ] ( با ذال نقطه‌دار ) : حسن بن يحيى فقيه نگارندهء تاريخ صقليه ( سيسيل ) گويد : جفلوذ شهرى بزرگ و بارودار در سيسيل در بالاى كوهى بلند در كرانهء دريا است . در اين جايگاه كوههائى بلند و دره‌هائى بزرگ وجود دارد كه در آنها عود گوناگون يافت شود كه از آنها كشتيها سازند . من ( ياقوت ) گويم : ابن قلاقس اسكندرانى چنين مىسرايد : اجفلت من جفلوذ اجفال امرء * بالدّين يطلب ثمّ او بالدّين مع انّها بلد اشمّ يحفّه * روض يشمّ فمن منّى و منون تجرى باعيننا عيون مياهه * محفوفة ابدا بحور عين و تركتها و النّوء ينزل راحتى * عن مال قارون الى قارون « 2 » جفن [ ج ] بخشى در طائف است . محمد پسر عبد الله نميرى [ 94 ] سپس ثقفى چنين مىسرايد : طربت و هاجتك المنازل من جفن * الا ربّما يعتادك الشوق بالحزن « 3 » جفير [ ج ] جايگاهى است كه نامش در شعر حجر الملك آكل المرار چنين آمده است : لمن النّار اوقدت بجفير * لم ينم عنك مصطل مقرور « 4 » كه دنبالهء شعر از داستانى شگفت انگيز است كه آن را در اخبار امرؤ القيس پسر حجر در كتاب خودم « اخبار شعراء » ياد كرده‌ام . جفير [ ج ف ] ( كوچك نماى جفر ) : ديهى در بحرين از آن بنى عامر پسر عبد القيس است . باب جيم و كاف و آنچه پس از آن‌هاست جكان [ ج ك كا ] نام جايگاهى دم دروازهء شهر هرات است . بو الحسن على پسر محمد پسر عيسى هراتى « 5 » جكانى از آنجا است . او به شام سفر كرد و از بو اليمان و از يحيى پسر صالح و حاظى در حمص و از آدم پسر بواياس و از محمد پسر ابو السرى عسقلانى و از زيد پسر مبارك و از سلام پسر سليمان مداينى بر شنود . احمد پسر اسحاق هراتى و بو الفضل محمد پسر عبد الله پسر محمد پسر حميرويه سيارى كرابيسى و جز ايشان از وى روايت دارند . بو عبد الله حاكم گويد : از بو عبد الله پسر ابو ذهل شنيدم كه بو تراب محمد پسر اسحاق موصلى مىگفت كه شنيدم ما در مجلس عبد الله پسر احمد حنبل در بغداد بوديم ، او از پدرش از بو اليمان حديثى آورد . پس مردى هراتى كه پهلوى من نشسته بود اين حديث را

--> ( 1 ) . روز جفره جنگى است كه ميان مصعب پسر زبير و سپاه بنى اميه رخ داده است . ( 2 ) . پيشامدهاى « جفلوذ » را همچون وام به خاطر سپردم . آنجا شهرى است كه باغها آن را در ميان گرفته چشمه‌هاى آب جلو چشمان همگان روان است و زيبا رويان سيه چشم گرد آن مىگردند . من آنجا را رها كردم و دارائى قارون را به قارون واگذاشتم . ( 3 ) . خوشحال شدى و آباديهاى منازل « جفن » ترا از خود بى خود نمود و چه بسا اشتياق ترا به سنگلاخ عادت دهد . ( 4 ) . آتش براى چه كسى در « جفير » روشن شده است ؟ خواب به چشم سوختگان سرد شده نمىآيد . ( 5 ) . جكانى ش . ش : 2049 نقل از همين جا با يك داستان از چگونگى روايت و از نوعى كاغذ جيهانى ياد مىكند .