ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

60

معجم البلدان ( فارسى )

باب جيم و غين و آنچه پس از آن‌هاست چغانيان « 1 » [ چ ] پس از دو الف دو نون است كه نخستين آنها مكسور و بعد از آن ياء باشد و معرّب آن صغانيان [ 89 ] است . نام كشورى در فرارود ، در سرزمين هياطله است و آنچه را از داستان آن به من رسيده بود در واژهء صغانيان نوشته‌ام . باب جيم و فاء و آنچه پس از آن‌هاست جفار « 2 » [ ج ] جمع جفر مانند فرخ و فراخ . جفر به معنى چاه كم گودى و گشاد است كه سرپوش نداشته باشد . بو نصر [ جوهرى ] پسر حماد گويد : « جفره » زمين باز و گرد است و جمع آن جفار مىباشد مانند برمه و برام . جفار نام آبى از آن بنى تميم است كه قبيلهء ضبه ادعاى آن را دارند . و گويند « جفار » جايگاهى ميان كوفه و بصره باشد . بشر پسر بو خازم چنين مىسرايد : و يوم النّسار و يوم الجفا * ركانا عذابا و كانا غراما « 3 » گويند : « جفار » جايگاهى به نجد است كه در اخبار ، بسيار از آن ياد شده است . روز جفار از روزهاى تاريخى عرب به شمار است كه ميان بكر بن وائل و تميم بن مر ، جنگى روى داد و در آن عقال پسر محمد بن سفيان بن مجاشع به دست قتاده پسر مسلمه اسير شد و شاعر ايشان چنين سرود : اسر المجشّر و ابنه و حويرثا * و النّهشلى و مالكا و عقالا « 4 » اعشى نيز چنين مىسرايد : و انّ اخاك الذي تعلمين * ليالينا اذ نحلّ الجفارا تبدّل بعد الصّبى حلمه * و قنّعه الشّيب منه خمارا « 5 » جفار [ ج ] نيز از آبهاى « ضباب » در روبروى « ضريه » و سه شبانه روز از سرزمين حجاز دور است ، ولى از آن سرزمين به شمار مىرود . آب اين جفار مثل باران آسمانى زلال از چشمه‌اى زير تپه بيرون مىآيد . گوئى و شل ( آبى زلال كه از كوزه تراوش مىكند ) است . ليكن و شل نباشد . برخى از بنى ضباب دربارهء آن چنين سروده است : كفى حزنا انّى نظرت و اهلنا * بهضبى شماريخ الطّوال طلول الى ضوءنار بالجديف يشبّها * مع الصّبح شبح السّاعدين طويل على لحم ناب عضّه السّيف عضّة * فخرّ على اللّحيين و هو كليل اقول و قد ايقنت ان لست فاعلا * الاهل الى ماء الجفار سبيل و قد صدر الورّاد عنه و قد طما * با شهب يشفى لو كرهت غليلى « 6 » [ 90 ] جفار « 7 » [ ج ] نيز سرزمينى است با هفت روز فاصله ميان فلسطين و مصر ، كه از « رفح » در سمت شام آغاز مىشود و به « خشبى » به شنزارتيه بنى اسرائيل ختم مىشود .

--> ( 1 ) . لسترنج : چغان رود ص 418 . ( 2 ) . قزوينى آثار ص 179 ، جهانگير ص 234 ، مراد ج 1 ص 232 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 146 . ( 3 ) . روز « نسار » و روز « جفار » گوارا و عشق آميز بود . اين شعر در چ ع ، ج 4 ، ص 779 ، س 19 نيز ديده مىشود . ( 4 ) . مجشر و پسرش و حويرث و نهشلى و مالك و عقال را اسير كرد . ( 5 ) . برادرت را در شبهائى كه مىشناسى كه ما در « جفار » فرود آمده بوديم پس از كودكى به نوجوانى و كمال رسيد و پيرى ، جامهء سفيد بر روى او پوشانيد . ( 6 ) . اندوه همين بس كه من و خانواده در تپه‌هاى « شماريخ » به روشنى آتش شبانه مىنگريستيم و به اميد گوشت براى كباب كردن بوديم و نااميدانه با خود مىگفتم آيا دسترسى به آب « جفار » خواهيم داشت . . . دو بيت اول اين قطعه در چ ع ، ج 3 ، ص 317 : 13 ديده مىشود . ( 7 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 146 ، 242 .