ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
57
معجم البلدان ( فارسى )
باب جيم و طين و آنچه پس از آنهاست جطا [ ج ط طا ] ( با الف كوتاه پايانين ) : نام رودى از رودهاى بصره در خاور دجله است كه بر آن چند ديه و نخلستان هست . جطين [ ج ] نام ديهى از « ميلاص » در جزيرهء سيسيل است . بيشتر كشتزار ايشان پنبه و كنف است . از آنجا است على پسر عبد الله جطينى « 1 » . باب جيم و عين و آنچه پس از آنهاست جعبر « 2 » [ ج ب ] ( با باى تك نقطه و راى بىنقطه ) : ريشهء آن در لغت به معنى كوتاه و كلفت باشد . رؤبه در شعر خود گويد : لا جعبريّات و لا طهاملا « 3 » دژ جعبر در كنار فرات ميان « بالس » و « رقه » نزديك سرزمين صفين است . به روزگار گذشته آن را « دوسر » مىناميدند . پس مردى كه كور و بزرگ بنى قشير بود و جعبر بن مالك نام داشت مالك آن شد . وى راهزنى مىكرد و بدين دژ پناه مىبرد ، تا اين كه سلطان جلال الدين ملكشاه پسر ارسلان ، بر ديار ربيعه و مضر بتاخت و آن را از جعبر بگرفت [ 85 ] و قبيلهء بنى قشير را از آنجا به بيابان براند . پس به سوى حلب شد كه دژبان آن سالم بن مالك بن بدران بن مقلد عقيلى بود . شرف الدوله مسلم پسر قريش پسر بدران پسر مقلد كه پسر عمو و جانشين او بود مسلم را بكشت و ملكشاه در رمضان 499 به حلب درشد ، و به جاى حلب ، به سالم بن مالك ، دژ جعبر را واگذاشت ، و او سالهاى بسيار در آنجا بماند تا در گذشت و فرزندانش جانشين او شدند و همچنان بود تا نور الدين محمود پسر زنگى آنجا را از شهاب الدين مالك پسر على پسر مالك پسر سالم بگرفت ، و آن چنين بود كه روزى براى شكار از دژ بيرون آمده بود ، پس بنى كلب او را اسير كرده به نزد نور الدين بردند و پس از گفتگوئى كه با او انجام گرفت به جاى آن دژ ، « سروج » و كارگزارى آن و ملاحهء حلب و باب بزاعه را با بيست هزار دينار به وى دادند . پس چون از او پرسيده شد كه آيا دژ را بيشتر دوست دارى يا اينها را كه گرفتهاى ؟ در پاسخ گفت البته اين پولى بيشتر است ، ليكن با از دست دادن قلعه من سرافرازى و بزرگوارى را از دست دادم . سپس اين دژ به ايوبيان منتقل گشت و اكنون ( قرن هفتم ) در اختيار ملك حافظ پسر عادل بو بكر پسر ايوب است . جعران [ ج ] به وزن فعلان از جعر به معنى پوست بركندهء هر حيوان درنده است . نام جايگاهى است . جعرانه [ ج ن ] همگى آن را به كسر اول نوشتهاند . اهل حديث ، عين آن را مكسور و راء را با تشديد خواندهاند و مدققان ادب ، ايشان را تخطئه كرده عين را ساكن و با تخفيف راء خوانند . از شافعى روايت است كه گفت : محدثان در تشديد راى جعرانه و تخفيف حديبيه اشتباه كردهاند . اين را از آنجا نقل كردم ليكن به نظر من هر دو اين روايت درست است . اسماعيل پسر قاضى از على بن مدينى آرد كه گفت : مردم مدينه آن را و حديبيه را با تشديد خوانند و مردم عراق هر دو را با تخفيف آرند و مذهب شافعى ، تخفيف جعرانه است . و از عرب شنيده شده كه آن را با تشديد خوانند . خطابى آن را با تخفيف ثبت كرده است . و آن نام آبى است ميان طائف و مكه كه به مكه نزديكتر است . پيامبر ( ص ) هنگامى كه از جنگ حنين باز مىگشت و مىخواست غنايم به دست آمده از هوازن را تقسيم كند بدانجا فرود آمد ، و از آنجا احرام بست كه در آنجا يك مسجد و چند چاه نزديك به هم وجود دارد . ولى در شعر جز با تخفيف شنيده نشده است كه شاعر چنين مىگويد : فياليت فى الجعرانة اليوم دارها * و دارى ما بين الشّام فكبكب [ 86 ] فكنت اراها فى الملبيّن ساعة * ببطن منى ترمى جمار المحصّب « 4 » ديگرى گويد : اشاقك بالجعرانة الرّكب ضحوة * يؤمّون بيتا بالنّذور السّوامر
--> ( 1 ) . ش . ش : 1988 . نقل از همين معجمد . ( 2 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 306 - 307 دژ جعبر . ( 3 ) . نه جعبريات و نه طهامل . . . و ستنفلد در ج 5 از جوهرى دنبالهء آن را چنين نقل مىكند : « يمسين عن قسّ الاذى غوافلا » . ( 4 ) . اى كاش امروز كه خانهء من ميان شام و كبكب است خانهء او در « جعرانه » بود تا من او را در ميان تلبيه گويان ، ساعتى در درهء منى مىديدم كه چگونه جمرهها را سنگباران مىكنند .