ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
642
معجم البلدان ( فارسى )
زويله « 1 » [ ز ل ] پس از ياء دو نقطه زير لام است . نام دو شهر مىباشد . نخستين آنها « زويلة السّودان » است كه در برابر اجدابيه در خشكى واقع شده در ميان سرزمين سياهان و افريقيه است . بكرى گويد « زويله » شهرى بىبارو در ميان بيابان و آغاز مرز سرزمين سياهان است كه مسجدى و حمامى و بازارهايى دارد با كوچههايى در دو سوى آن كه هر يك به چند شاخه منشعب مىشود و نخلستان و كشتزارهايى دارد كه با شتر آب مىگيرند . هنگامى كه عمر « برقه » را بگشود عقبه پسر نافع را بفرستاد تا به زويله رسيد . و ميانهء « برقه » و « زويله » به دست مسلمانان افتاد . قبر دعبل خزاعى شاعر نام آور پسر على در زويله است . بكر [ 961 ] پسر حمّاد چنين مىسرايد : الموت غادر دعبلا بزويلة * بأرض برقة احمد بن خصيب « 2 » ولى چنان كه مورخان گفتهاند هنگامى كه دعبل معتصم را در شعر خود هجو كرد خليفه خون او را هدر اعلام كرد ، و او به توس گريخت و به قبر رشيد پناهنده شد و معتصم جرأت كشتن او نكرد . تا آنكه او را به سال 220 بىخبر كشت . ميان زويله و شهر اجدابيه چهارده مرحله راه است و مردم زويله در پاسدارى شهر خود روشى ويژه دارند و آن اينكه هر يكى از ايشان به نوبت مسئول پاسدارى مىشود و شاخههاى بزرگ خرما را بر چارپايى بسته و به دور شهر مىكشند تا سر شاخهها بر زمين گرداگرد شهرنشان گذارد . فرداى آن روز پاسدار و پيروان او بر شتران سوار شده به گرد شهر مىگردند تا كسى را كه از خط جاى شاخههاى خرما گذشته پيگيرى كنند تا به هر جا كه رفته باشد به او برسند . چه دزد باشد چه بردهء گريزپا يا كنيز و يا جز آن . زويله از طرابلس مغرب به شمار است و سمت قبلهء آن است . از زويله به بخشهاى ديگر افريقا بردگان اسير شده و چيزهاى ديگر صادر مىكنند . ارز خريد و فروش ايشان پيراهنهاى سرخ كوتاه براى مبادله است . از شهر زويله تا شهر كانم چهل مرحله راه است . ايشان در پشت بيابانى هستند از سرزمين زويله كه گزارش آن را در واژهء « كانم » ياد خواهم كرد . زويلهء ديگر ، « زويلهء مهديه » است كه شهرى در افريقيه است كه آن را مهدى عبيد اللّه جدّ خاندان فاطميان « 3 » مصر در كنار مهديه بنا كرده و ميان آنها يك پرتاب تير راه است . او با سپاهيانش در مهديه چنان كه خواهيم گفت سكونت گزيدند و ديگر مردمان را در زويله جايگزين كرد به گونهاى كه دكانها و دارايى مردم در مهديه بود و خانههايشان در زويله . ايشان روز را براى كار در مهديه بودند و شب را به خانههايشان مىرفتند . پس به مهدى گفته شد كه اين رفتار براى مردم رنج آور است . مهدى پاسخ داد اگر مردم در رنج هستند من از اين روش در راحتى هستم . زيرا كه با اين روش شبانگاه ميان مردم و دارايى ايشان و در روز ميان مردم و خانوادهشان جدايى مىاندازم و بدين سان از خطر شورش ايشان جلوگيرى مىكنم . بو لقمان شاعر انموذج در نكوهش دو مرد چنين مىسرايد : لا بارك اللّه فى دهر يكون به * لابن المؤدّب ذكر و ابن حربون ذامن زويلة لا دين و لا حسب * و ذاك من اهل ترشيش المجانين « 4 » ترشيش در اينجا نام شهر « تونس » است و زويله نام جايگاهى به دروازهء قاهره است . شريف بو البركات عمر پسر ابراهيم علوى يا پدر او ابراهيم پسر محمد پسر حمزه كه [ 962 ] مدتى در مصر مانده و خسته شده بود و هنگام رفتن چنين سرود . « 5 » زوين [ ز ] با ياء دو نقطه زير و نون پايانين نام ديهى در گرگان است . زويّه [ ز و ى ى ] نام جايگاهى در سرزمين عبس . مردى از بنى عبس چنين سرود : و كأيّن ترى بين الزّويّة و الصّفا * مجرّ كمىّ لا تعفّى مساحبه « 6 »
--> ( 1 ) . ن . ك : قزوينى . آثار ع ص 94 ، جهانگير ص 142 ، مراد ج 1 ص 118 ، تقويم بو الفدا آيتى ص 169 و 196 - 197 . ( 2 ) . مرگ دعبل را در زويله سرزمين برقهء احمد بن خصيب دريافت . ( 3 ) . متن : « جد هولاء الذين كانوا بمصر » ياقوت از كاربرد كلمهء فاطمى سخت پرهيز مىكند . در اينجا نيز كلمهء فاطمى از مترجم است و عبارت ياقوت پس از اين ، ناراحتى مردم را در راحتى فرمانرواى مصر مىشمارد . ( 4 ) . نيكى دور باد از دنيايى كه در آن نام ابن مؤدب و ابن حربون آشكار باشد و بىدين و بىريشه در زويله است و اين ديگرى از مردم ديوانهء « ترشيش » است . ( 5 ) . شعرى كه گفتهء شاعر است در متن ثبت نشده است . ( 6 ) . گويى ميان « زويه » و « صفا » چيزى كشيده شده كه اثرش باقى مانده است . ن . ك : چ ع 2 : 98 : 5 .