ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
639
معجم البلدان ( فارسى )
« رحيل » كه آغاز « دهناء » است . و « زلفه » و « زوراء » دو چشمهء آب از آن بنى اسد است . حسين بن مطير چنين مىسرايد : الا حبّذا ذات السّلام و حبّذا * اجارع و عساء التّقىّ فدورها و من مرقب الزّوراء ارض حبيبة * الينا محانى متنها و ظهورها و سقيا لأعلى الواديين و للرحا * اذا ما بدت يوما لعينك نورها [ 956 ] تحمّل منها الحىّ لمّا تلهّبت * لهم و غرة الشّعرى و هبّت حرورها « 1 » بطليموس در كتاب ملحمه گويد : شهر « زوراء » در درازاى صد و پنج درجه طول جغرافيايى و سى و نه درجه پهناى جغرافيايى است و در اقليم پنجم است . طالع آن نه درجه از عقرب است و شركتى نيز با « دبران » در زير پانزده درجه سرطان دارد . و مقابل آن همان اندازه از جدى است . خانهء عاقبت آن همان اندازه از ميزان است . پايتخت آن همان اندازه از حمل است . من [ ياقوت ] گويم : نمىدانم اين زوراء كه بطليموس معرفى كرده كدام را مىخواهد و فكر مىكنم كه يكى از شهرهاى كشور روم را خواسته باشد . زورابذ [ ب ] با راء بىنقطه و پس از الف باء تك نقطه فتحهدار و پس از آن ذال نقطهدار است . نام بخشى در سرخس داراى چند ديه است . زورابد نيز ديهى از بخشهاى نيشابور است . سمعانى گويد : گمان مىكنم از بخشهاى « طرثيث » « 2 » باشد . و آن بخشى است در آنجا كه فارسيان آن را طرشيش با دوشين مىخوانند . بدانجا نسبت دارد : بو الفضل محمد پسر احمد پسر حسن پسر زياد تميمى « 3 » [ ولاء ] زورابذى نيشابورى . او از محمد پسر يحيى ذهلى و جز او برشنود . بو على حافظ و بو احمد حاكم از او روايت دارند . او در سال 316 درگذشت . زور [ ز ] ريشهء آن به معنى كجى و انحراف است . زور نيز به معنى سينه است . نام جايگاهى است كه در شعر ابن ميّاده آمده است . نصر گويد زور [ ز ] جايگاهى است در ميان سرزمين بكر بن وايل و سرزمين بنى تميم با سه روز راه فاصله از « طلح » . زور نيز نام كوهى است كه با كوه منور كوهى در سرزمين سليم در حجاز ياد مىشود . ابن مياده چنين مىسرايد : و بالزّور زور الرّقمتين لناشجا * اذا نديت قيعانه و مذاهبه بلاد متى تشرف طويل جبالها * على طرف يجلب لك الشّوق جالبه تذكّر عيشا قد مضى ليس راجعا * لنا أبدا او يرجع الدّرّحالبه « 4 » زور [ - ] با راء بىنقطه در پايان . به معنى باطل . نام جايگاهى است كه شاعرى دربارهء شترانى گويد : و « تعالت زورا » يعنى بلندى آن بىارزش است . زور نيز نام بتى است در سرزمين « داور » از كشور سند كه از طلاى آراسته شده با جواهرات ساخته شده است . و زور نيز رودخانهاى است كه نزديك « ميّافارقين » به دجله مىريزد . زوره [ ز ر ] هموزن يكى زيارت ( ديدار ) و معنى آن دور بودن است . و جايگاه ازورار يعنى محل دورى گويا از واژهء [ 957 ] يكى آن است كه زوره باشد . « زوره ابن ابى أوفا » نام جايگاهى است ميان كوفه و شام . من آن را به خط برخى از بزرگان اهل ادب به صورت زوره به ضم زا ديدهام ، او مىگفت : نام جايگاهى است در كوفه و اين شعر طخيم پسر طخماء اسدى را در ستايش گروهى از مردم حيره از قبيلهء امرؤ القيس پسر زيد منات پسر تميم از ياران عدى پسر زيد عبادى است به گواه مىآورد : كأن لم يكن يوم بزورة صالح * و بالقصر ظلّ دائم و صديق و لم أرد البطحاء يمزج ماءها * شراب من البروقتين عتيق معى كلّ فضفاض القميص كأنّه * اذا ما سرت فيه المدام فنيق بنو السّمط و الجدّاء كلّ سميدع * له فى العروق الصّالحات عروق
--> ( 1 ) . خوشا « ذات السّلام » و « ارجاع » و خانههايش كه از ديدگاه زوراء سرزمين محبوبى كه هر سوى آن براى ما زيباست سيراب باد . بلنداى دو دره هرگاه كه چشمت بر آن افتد هر چه اين قبيله از سرما و گرما دارد از آنجا دارد . ( 2 ) . كه اكنون طرشيز [ طرشيش ] نام دارد . ن . ك : چ ع 1 : 836 : 21 . ( 3 ) . ش . ش : 2348 از انساب 281 ، لباب 2 : 80 . ( 4 ) . و در زور ( زور الرّقمتن ) ما گرفتارى داريم همان گونه كه زمينهايش رطوبت دارد مذهبهايش هم رطوبت كشيده است . آنجا سرزمينى است كه كوههاى دراز دارد كه زندگانى گذشته و بازنگشتنى را به ياد مىآورد .