ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
635
معجم البلدان ( فارسى )
و جز ايشان برشنود . بو مظفر عبد المنعم پسر عبد الكريم قشيرى و ابن طاهر مقدسى از وى روايت دارند . بو الفضل ابن طاهر مقدسى گويد : از فقيه بو محمد هيّاج پسر عبيد خطيبى امام حرم و مفتى آنجا شنيدم كه مىگفت : روزى كه من سعد بن على زنجانى را ببينم چنين مىپندارم كه هيچ كار خير انجام ندادم . هيّاج در هر روز سه بار در مكه عمره بجا مىآورد . و سه روز ، روزهء وصال « 1 » مىگرفت . او روزى چند درس مىگفت و با اين همه او باور داشت كه اين كارهاى او در برابر ديدار از شيخ سعد و نشستن روبروى او كم ارزشتر است . مقدسى گويد : روزى بر شيخ سعد پسر على در آمدم در حالى كه دل پر از يك مرد شيرازى داشتم كه اكنون به خاطر ندارم . پس چون دست او را گرفته بوسيدم ، بدون اينكه چيزى به او از داستان دلخورى گفته باشم به من گفت : اى بو الفضل با دلتنگى نزد ماميا . در ايران مثلى هست كه مىگويد ، فلانى بخل اهوازى و حماقت شيرازى و پر حرفى رازى دارد . او در مكه به سال 470 درگذشت . زنج [ ز ] با جيم پايانين به گفتهء عمرانى ديهى در نيشابور است . [ 950 ] بو سعد در كتاب تحبير گويد : بو نصر احمد پسر منصور پسر محمد پسر قاسم پسر حبيب پسر عبد وس زنجى صفّار « 2 » از مردم نيشابور پدر استاد عمر صفّار بود . من از او و همسر او دردانه « 3 » دختر اسماعيل پسر عبد الغافر فارسى برشنودم . اين استاد ما كه در نيك نامى و استوارى درگذشت در بخش زنج از بخشهاى نيشابور مىزيست . او از بو سعيد محمد بن احمد پسر عبيد اللّه حفصى كشميهنى و از بو سعد احمد پسر ابراهيم پسر موسى مقرى و از بو القاسم عبد الكريم پسر هوازن قشيرى برشنود . او ديگران را نيز ياد كرده است . زاد روز او در شعبان 449 به نيشابور بود و در راه ديه « زيروان » از بخشهاى « زنج » در آغاز رمضان 533 درگذشت . زندان [ ز ] با دال بىنقطه و الف و نون پايانين هموزن مثناى « زند » كه به معنى مچ دست و سنگ آتشزنه است . نصر گويد : ناحيهاى در « مصّيصه » است . خليفة بن خياط آرد كه عبد الله پسر سعد پسر بو سرح بر اين شهر به سال 31 يورش برد . عمرانى گويد : زندان ديهى است در مالين و در مرو نيز ديهى به نام زندان هست . زندجان [ ز د ] محب الدين ابن نجار در آنجا برشنوده است . و آن را با جيم ضبط كرد . اين گفتهء سمعانى در « تحبير » است . عبد الغنى پسر احمد پسر محمد دارمى زندجانى صوفى گويد : بو اليمن معروف به كردبان از مردم زندجان يكى از ديههاى « بوشنج » پيرى درستكار و پاكدامن بود او در هرات از بو اسماعيل انصارى و بو عطا عبد الرحمن پسر محمد جوهرى برشنود . در بوشنج كسانى از او بر نوشتند و او در ديه زندجان در چهار شنبهء هجدهم رجب 545 درگذشت . زندخان [ ز د ] با دال بىنقطه و خاى نقطهدار و الف و نون پايانين ديهى استوار در يك فرسنگى سرخس است . گروهى بدانجا نسبت دارند مانند : 1 - بو حنيفه نعمان پسر عبد الجبار پسر عبد الحميد حنفى زندخانى « 4 » ، كه پدر بو حارث عبد الحميد است . او از محمد بن عبد اللّه اياضى برشنود و پيرامون سال 500 درگذشت . 2 - محمد پسر حسن پسر احمد پسر بو نصر بو عبد الله زندخانى « 5 » دايى [ 951 ] بو سعد كه از مردم سرخس و از خانوادهء بزرگان و فقيهان شهر بود . او در مرو از اسماعيل پسر احمد پسر حسن بيهقى برشنود و بو سعد نيز از او برشنود . زاد روز او حدود سال 490 بود و در يورش غزها بر سرخس در ذيقعدهء 549 كشته شد . 3 - محمد پسر احمد پسر بو حنيفه نعمان « 6 » بو الفتح پسر بو الفضل زندخانى سرخسى . او فقيه بود . او از سيد ابو الحسن محمد پسر محمد پسر زيد حسينى حافظ و از بو الفتح مسعود پسر سهل پسر حمك حمكى و از بو منصور محمد پسر عبد الملك پسر حسن مظفرى برشنود . بو سعد از وى بر نوشت . زاد روز او در هجدهم ذيحجه سال 464 بود . زند [ ز ] هموزن زند به معنى مچ دست يا سنگ آتش زنه . به گفتهء سمعانى نام ديهى در بخاراست . به گفتهء ابن ماكولا و بو سعد بدانجا نسبت دارد : بو بكر محمد پسر احمد پسر حمدان پسر عازم « 7 » زندى . و برخى گفتهاند : زندى نسبت به زندنه است كه كوتاه شدهء زندنهاى است .
--> ( 1 ) . متن : « يواصل الصّوم ثلاثة ايّام » بايد ياد آور شد كه روزهء وصال اگر ميان آنها افطار نشود اشكال شرعى دارد . ( 2 ) . ش . ش : 512 ، از تحبير 2 : 452 . ( 3 ) . نام دردانه دختر اسماعيل عبد الغافر صاحب تاريخ و شوهر او احمد صفّار پدر عمر صفّار بنا بر فهرست و ستنفلد تنها در همين يك جا در معجم البلدان آمده است . ( 4 ) . ش . ش : 3197 از انساب 280 ، لباب 2 : 78 ، جواهر المضيئه 2 : 201 . ( 5 ) . ش . ش : 2506 از انساب 280 ، تحبير 2 : 105 . ( 6 ) . ش . ش : 2434 ( م 540 ) از انساب 280 . ( 7 ) . ش . ش : 2354 از انساب 281 ، لباب 2 : 79 ، مشتبه 1 : 305 .