ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

633

معجم البلدان ( فارسى )

ترمذ به آمل . گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند مانند : 1 - يحيى پسر يوسف پسر بو كريمه بو يوسف زّمى « 1 » . او در بغداد از شريك پسر عبد الله و از اسماعيل پسر عياش و از سفيان پسر عيينه و ديگران حديث مىآورد . محمد پسر اسماعيل بخارى و بو حاتم رازى و ابن ابى الدنيا و جز ايشان از وى روايت دارند و او مردى راستگو بود و به سال 525 يا 26 يا 29 درگذشت . نصر گويد : زم شهرى است بندرى كه گمان مىكنم ميان بصره و عمان باشد . اين گفتهء اوست . زمنداور « 2 » [ ز م و ] با راى بىنقطه نام سرزمينى گسترده ميان سگستان و غور است كه آن را داورى نامند . و معنى اين واژه زمين داورى است . برخى گفته‌اند نام شهرى است . روستايى ميان « بست » و « بكراباد » دارد كه پر از باغ و بوستان و آب روان است . زمهر [ ز ه ] با راى بىنقطه پايانين نام دره‌اى در سرزمين هند است . زميّخ [ ز م م ] با تشديد ميم و فتح آن و ياى دو نقطه زير با خاى پايانين [ 947 ] نقطه‌دار . ريشهء عربى آن را بايد از « زمخ بأنفه » جست كه كنايه از باد در دماغ انداختن است و وزن آن فعّيل بر وزن سكّيت است . و آن خوره‌اى است از بيهق از كارگزارى نيشابور . زميل [ ز م ] كوچك نماى زميل نام جايگاهى در ديار بكر است . شاعر مىگويد : الى عنصلاء بالزّميل و عاسم « 3 » . يعنى بسوى « عنصلا » در « زميل » و « عاسم » در فتوح آمده است . زميل نزديك « بشر » در جزيره خاور رصافه است كه در آنجا خالد بر بنى تغلب و نمير و ديگران به سال 12 به روزگار بو بكر حمله برد پس بو مقرّر چنين سرود : الا سالى الهذيل و ما يلاقى * على الحدّثان من نعت الحروب و عتّابا فلا تنسا و عمرا * و ارباب الزّميل بنى الرّقوب الم تفتقهم بالبشر طعنا * و ضربا مثل تفتيق الضّروب « 4 » و نيز چنين مىسرايد : و يقبل بالزّميل و جانبيه * و طاروا حيث طاروا كالدّموك و أجلوا عن نساءهم فكنّا * بها أولى من الحىّ الرّكوك « 5 » باب زاء و نون و آنچه پس از آن‌هاست زنّاء [ ز ن نا ] به صورت صفت مرد زن باره . نام جايگاهى است . بو تمام در شعر خود به نقل از عمرانى آن را ياد كرده است . زناته « 6 » [ ز ت ] با نون و تاء دو نقطه بالا . به گفتهء انصارى غرناطى « 7 » نام بخشى در سر قسطه از جزيرهء اندلس . به نقل از كتاب « فرحة الانفس فى اخبار اندلس » . بدانجا نسبت دارد ابو الحسن على بن عبد العزيز زناتى « 8 » . او كتاب « استيعاب » ابن عبد البرّ را از بو اسحاق ابراهيم پسر محمد پسر ثابت قرطبى به سال 533 برشنود . زنّارذمار [ ز ن نا ر ذ ] خوره‌اى از خوره‌هاى يمن است . زنانير [ ز ] هموزن جمع زنّار مسيحيان . بو منصور از گفتهء بو عمر نقل كند كه : زنانير سنگريزه‌ها را گويند . بو زبيد چنين مىسرايد : و نحن للظّما ممّا قد المّ بها * بالهجل منها كأصوات الزّنانير « 9 »

--> فروتر كه از دشت آموى و زم * هميدون به ختلان در آيد به هم نامهء پيران به گودرز . ج 3 . ( 1 ) . ش . ش : 3316 از انساب 278 ، تاريخ بغداد 14 : 766 . ( 2 ) . زمين داور ( لسترنج ص 370 ) و جز « زمين ده » در همدان است ( لسترنج ص 210 ) . ( 3 ) . ن . ك : چ ع 1 : 363 : 17 . براى مصرع ديگر اين بيت ن . ك : چ ع 2 : 947 : 3 و چ ع 3 : 736 : 1 . ( 4 ) . از هذيل بپرس آنچه را كه روزگار و جنگها بر سرشان آورده و عتاب و عمر و ارباب رميل از فرزندان رقوب آيا نمىشكنيد ايشان را با ضربت و خرد كردن ؟ ( 5 ) . او « زميل » و دو طرف آن را مىپذيرد ايشان پرواز كرده زنان خود را رها كرده‌اند و ما جاى ايشان را فرا گرفتيم . ( 6 ) . ن . ك . تقويم بو الفدا - آيتى ص 183 . ( 7 ) . ن . ك : چ ع 3 : 329 و 788 . ( 8 ) . ش . ش : 1984 از همين معجمد . ( 9 ) . ما از تشنگى صداى زنبور را از خود در مىآورديم .