ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
623
معجم البلدان ( فارسى )
زعبله [ ز ب ل ] آب و نخلستانى از آن قبيلهء مازن در يمامه است . [ 913 ] . زعر [ ز ] با عين بىنقطه و راء بىنقطه در پايان . نصر كه آن را چنين ضبط كرده گويد : جايگاهى در حجاز است . زعر - [ ز ع ] به معنى كم مو بودن . مرد ازعر يعنى مرد كم مو و شايد مخفف آن باشد . زعريماش [ ز ] با ياى دو نقطه زير ساكن و ميم و شين پايانين . نام بخشى از بخشهاى سمرقند است . زعفرانيّه [ ز ف ن ى ى ] نام چند جايگاه است كه بدين نام شهرت دارد . نخست زعفرانيه ديهى در يك مرحلگى همدان . از آنجاست : 1 - محمد پسر حسين پسر فرج « 1 » معروف به بو العلاء ابو ميسره زعفرانى كه از ابو بكر پسر بو شيبه و از محمد پسر سلمه حرّانى و از طالوت پسر عبّاد روايت دارد . محمد پسر سليمان حضرمى و بو سعيد احمد پسر محمد پسر اعرابى و جز آن دو از وى روايت دارند . او راستگو و حديث شناس بود . 2 - زعفرانى شاعر كه اين شعر را سروده است : اذا وردت ماء العراق ركايبى * فلا حبّذا أروند من همذان « 2 » دوم زعفرانيه نزديك بغداد پايينتر از ديه كلواذى . از آنجاست : حسن پسر محمد پسر صبّاح زعفرانى « 3 » . او به بغداد فرود آمد و كوى زعفرانى به دو نسبت يافت و بسيارى از محدثان بغداد به اين كوى نسبت دارند . او بر محمد بن ادريس شافعى كتابهاى كهن او را بياموخت . وقتى شافعى از او پرسيد تو از كدام عربها هستى ؟ او پاسخ داد من عرب نيستم . من از ديهى به نام زعفرانيه هستم . شافعى گفت تو سرور و سالار آن ديه هستى . او مردى راستگو بود و به سال 260 درگذشت . زعلاء [ ز ] دژى در يمن است كه بنى حبيش بر آن دست يافتند . اين دژ حدود دو روز راه از صنعا دور است . زعل [ ز ] نام جايگاهى است . زعل [ ز ع ] به معنى شادابى و خرمى و خوشى است . باب زاء و غين و آنچه پس از آنهاست زغابه [ ز ب ] با باى تك نقطه . ابن اسحاق گويد : هنگامى كه پيامبر ( ص ) از جنگ خندق بازگشت قريش با ده هزار تن از غلامان حبشى خود دوباره بازگشتند و در جايگاهى به نام « أسيال » از « رومه » ميان « جرف » و « زغابه » فرود آمدند . بو عبيد بكرى [ 932 ] اندلسى كه آن را به صورت زعابه با عين بىنقطه روايت كرده است . محمد بن جرير طبرى نيز آن را ياد كرده گويد ميان « جرف » و « غابه » است . ليكن او عين بىنقطه را برگزيده و مىگويد « زغابه » با غين نقطهدار را نمىشناسد . ولى سخن طبرى درست نيست زيرا در حديث مستند آمده است كه يك مرد تازى شترى به پيامبر ( ص ) بخشوده بود و بجاى آن شش كره شتر گرفته و باز رضايت نمىداد . پس پيامبر ( ص ) به حاضران در اين باره چنين گفت : آيا شگفتانگيز نيست كه اين عرب شتر خودم را كه آن را مىشناسم و در جنگ « زغابه » از من ربوده شده بود به من بخشوده و من به جاى آن شش شتر به او دادهام و او هنوز راضى نمىشود ؟ ! نام زغابه در حديثى ديگر نيز آمده است . پس چگونه طبرى مىتواند بگويد كه ناشناخته است . پس بهتر نزد ما زغابه با غين نقطهدار است . زغاوه « 4 » [ ز و ] گويند نام شهرى در جنوب افريقيه در مغرب است . و گويند نام قبيلهاى از سياهان جنوب مغرب مىباشد كه ابو العلاء معرى چنان سروده است :
--> ( 1 ) . ش . ش : 2557 از همين معجمد . ( 2 ) . هرگاه آبهاى عراق به قوزك پايم برسد ديگر آب رود اروند همدان را گو مباش . ( 3 ) . ش . ش : 898 از انساب : 275 ، شذرات 2 : 140 ، طبقات اثنوى 1 : 32 ، تهذيب التهذيب 2 : 318 ، تذكرة الحفاظ 2 : 97 ، اشير 5 : 337 ، خلطان 2 : 73 ، كنا و القاب 2 : 267 ، طبقات شيرازى : 100 ، هدية الاحباب : 145 ، مرآت الجنان 2 : 171 ، تاريخ بغداد 7 ، 407 ، عبر 2 : 20 ، طبقات سبكى 2 : 114 ، ريحانة الادب 2 : 376 ، نجوم الظاهره 3 : 23 ، طبقات حنابله 1 : 138 ، لباب 2 : 69 ، تهذيب الاسماء 1 : 160 ، نديم 265 ، روضات الجنات : 214 ، نامهء دانشوران 5 : 48 ، طبقات ابن هدايه : 27 ، طبقات داودى 1 : 144 ، طبقات الحفاظ : 230 . ( 4 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 61 ، 598 - 599 .