ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

620

معجم البلدان ( فارسى )

او پيشوايى بىرقيب در مذهب بو حنفيه بود كه همگانش از دوست و دشمن مىپذيرفتند . تا آنجا كه مردم شهر او وى را بو حنيفهء كوچك مىناميدند . او حديث را از روزگار كودكى گرد مىآورد و كتابهايى را روايت مىكرد كه ديگر همروزگارانش روايت نكرده بودند . سمعانى به وى اجازت داده است . او در شعبان 512 درگذشت و زادروز او به سال 427 بود . برادرزادهء او بو حفص عمر پسر على پسر محمد پسر فضل « 1 » از عموى خود حديث نقل مىكرد . محمد پسر احمد اوشى از وى روايت مىكند . زرند « 2 » [ ز ر ] با دال بىنقطه پايانين شهركى ميان اصفهان و ساوه است . [ 927 ] بدانجا نسبت دارد بو عبد الله محمد پسر عباس پسر محمد پسر خالد پسر يزيد زرندى « 3 » شيرازى نحوى . او از بو الحسن احمد پسر ابراهيم پسر احمد پسر على پسر طلحه عبقسى و از بو الحسين احمد پسر عبد الله خركوشى و جز اين دو برشنود . بو محمد عبد العزيز پسر محمد نخشبى و جز وى از او روايت دارند . سلفى گويد : قاضى بو الحميد عبد الكريم پسر حمد پسر على جرجانى در مامونيه زرند در مدرسه‌اى كه داشت براى من شعر سرود . اين شهر ميان رى و ساوه است . زرند نيز شهرى كهنسال و بزرگ ، از شهرهاى معروف كرمان است . از آنجا تا جواسير چهار روز راه است . زرندر [ ز ر د ] همانند واژهء پيشين جز اينكه پس از دال يك راء افزوده است ، اگر گفتهء ذهبى درست باشد . بدانجا نسبت دارد حسين پسر محمد پسر عبد الله زرندى . « 4 » با كنيت بو عبد الله صوفى . او گويد : قاضى عمر قرشى در معجم شيوخ خود او را ياد كرده گويد از او برشنودم . او در بغداد از بو منصور سعيد پسر محمد پسر زرّار فقيه برشنوده بود . او به بغداد در ذى حجهء 562 درگذشت . زرنروذ « 5 » [ ز ر ] كه پس از نون راى بىنقطه و ذال نقطه‌دار در پايان است . نام رودخانه اصفهان است كه رودخانه‌اى است با آب گوارا و بهداشتى و سرچشمهء آن از ديهى است كه آن را بناكان خوانند و از ديهى به نام « دريم » و پس از آن از ديه ديگرى به نام « دبنا » گذشته و در اين ديه با آبهاى بسيار ديگر مىآميزد تا بزرگ شده و پيش مىرود و باغها و روستاها و ديه‌ها را سيراب مىكند و از شهر مىگذرد و در شنزارى كه پايين‌تر است فرو مىرود . سپس در كرمان در شصت فرسنگى جايگاهى كه فرو رفته بود بيرون مىآيد و جايهايى را در كرمان سيراب مىكند و سپس به درياى هند مىريزد . گفته‌اند براى آزمايش يك نى را با علامت‌هايى نشان كرده و در جايگاهى كه اين آب فرو مىرود رها كردند . پس همان نى را در سرزمين كرمان از زمين بيرون آمده يافتند . و اين نشان داد كه همان آب اصفهان است كه در كرمان بيرون مىآيد . زرنكرى « 6 » [ ز ر ك را ] همان زرنجراى ياد شده است . زرنوج [ ز ] با نون و جيم پايانين شهرى معروف در فرارود [ 928 ] پس از « خوجند » از كارگزارى تركستان است . نام مشهور آن « زرنوق » با قاف است . زرنوق [ ز ] همان واژهء پيشين است . بو زياد كلابى گويد زرنوق جايگاهى در يمامه است كه آب و كشتزار بسيار دارد . و آن يكى از افلاج است كه شرح آن را در « فلج » در حرف « فا » داده‌ايم . زرنيخ [ ز ] هموزن زرنيخ داروى زردرنگ . اين واژه نام ديهى از صعيد بالا در خاور نيل است . زرود [ ز ] مىتوانيم آن را از ريشهء « جمل زرود » يعنى شتر پرخور گرفت . زرد در زبان تازى به معنى بلعيدن است . زيرا شتر آب باران را مىبلعد . نام شنزارى است ميان ثعلبيه و خزيمه در راه حاجيان از راه كوفه به مكه . ابن كلبى از شرقى نقل مىكند كه : « زرود » و « شقره » و « ربذه » سه دختر يثرب پسر قانيه پسر مهليل پسر رخام پسر عبيل برادر عوض پسر ارم پسر سام پسر نوح ( ع ) بوده‌اند . اين جايگاه را زرود العتيقه خوانند كه يك ميل پايين‌تر از خزيميه است . در زرود يك استخر و يك كاخ و يك حوض است . گويند نخستين شنزارها « شيحه » سپس شنزار « شقيق » است . و در آنجا پنج كوه هست دو كوه زرود و يك كوه « غرّ » و « مربخ » است كه از همه استوارتر است . و كوه « طريده » كه از همه آسانتر تا آنجا كه به كوههاى حجاز مىرسد . و روز « زرود » از روزهاى تاريخى مشهور عرب است

--> ( 1 ) . ش . ش : 2121 نقل از همين معجمد . ( 2 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 384 - 385 . ( 3 ) . ش . ش : 2665 نقل از انساب 274 ، لباب 2 : 66 ، لسترنج ، ص 327 . ( 4 ) . ش . ش : 971 نقل از همين معجمد . ( 5 ) . عربى شدهء زاينده رود كنونى است . ( 6 ) . آنجا كه كاف نوشته شود و به جيم معرب شود كاف فارسى « گ » است .