ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
606
معجم البلدان ( فارسى )
پشت درياى هركند در مرزهاى چين و برخى گويند از سرزمين زنگيان است . ساكنان آنجا شبيه آدميانند ولى اخلاق ايشان وحشيانه است . در آنجا نسناس نيز وجود دارد كه بالهايى مانند بال خفاشان دارد و مردم در كتابهاى خود شگفتيهايى ديگر نيز براى آن نوشتهاند . از آن جمله است : فارالمسك [ موش مشكين ] و زباد كه حيوانى است همانند گربه كه به كشورهاى ديگر صادر مىكنند . آنچه به وسيلهء جهانگردان از آنجا به من رسيده است آن است كه زباد عرق حيوانى است كه در گرما از او تراوش مىكند . و عرق زباد را با چاقو از تن او مىتراشند . و اللّه اعلم . زابلستان « 1 » [ ب ل ] پس از الف باى تك نقطهء با ضمه و لام مكسور و سين بىنقطهء ساكن و تاى دو نقطه بالا و نون پايانين و آن خورهاى گسترده و جداگانه در جنوب بلخ و طخارستان است كه آن را زابل نامند و فارسيان پسوند « ستان » را بر نام شهرها مىافزايند [ 905 ] كه همچون پسوند نسبت است . و نسبت آن به زابل نياى رستم پسر دستان است . سرزمينى است كه مركز آن غزنين است كه شهر بزرگ و معروفى است . زابل « 2 » [ ب ] همان واژهء پيشين است كه نامش در تاريخ فراوان آمده است . عبد الرحمن پسر سمره پسر جندب زابل را با پيمان نامه بگشود . محمد بن سيرين از اسيران زابل ناخرسند بود و مىگفت عثمان بن عفان با ايشان چيزى مانند عهد نامه بسته است . يعنى پيمان او كامل نبوده و ارزشى كمتر دارد . زابن [ ب ] پس از الف باى تك نقطه كسره دار با نون پايانين . از ريشهء زبن به معنى فشار دادن و دور كردن ، زبانيه به معنى « شرطى - پاسدار » است و از اين رو فرشتگان را نيز زبانيه خوانند كه كافران را به سوى دوزخ مىرانند . برخى گفتهاند زابن يكى آن است . اين واژه نام جايگاه و كوهى است كه در شعر حميد پسر ثور هلالى چنين آمده است . رعى السّروة المحلال ما بين زابن * الى الخور و سمىّ البقول المديّما « 3 » زابوقه [ ق ] پس از الف باى تك نقطه و بعد از واو قاف فتحهدار است . « زبق شعره - موى او را بركند » شايد بدان سبب كه علف زمينى كه اين نام بدان داده شده بر كنده شده است . پس به اين نام خوانده شده است . يا اينكه از ريشهء « انزبق الشئ - يعنى چيزى در چيزى فروشد » كه مغلوب انزقب مىباشد . نام جايگاهى است كه در بامداد يك روز جنگ جمل در آن رخ داد . و اين همان شهر مسامعه دختر ربيعه در بصره است و ايشان از فرزندان مسمع پسر شهاب پسر بلع پسر عمر پسر عبّاد پسر ربيعه پسر جحدر پسر ضبيعه پسر قيس پسر ثعلبه پسر عكابه پسر صعب پسر على پسر بكر پسر وايل است . و در تاريخ قرمطيان آمده است كه زابوقه جايگاهى نزديك فلوّجه در پيرامون كوفه است . زابيا [ ب ] با باى تك نقطه مكسور و ياء و الف پايانين نام نهرى است كه حجّاج آن را در بالاى واسط بركند و از آنش بدين نام ناميد كه ميان دو زاب است . زابيان [ ب ] پس از الف باى تك نقطه و ياى دو نقطه زير با نون پايانين نام رودخانهاى است ميان واسط و بغداد در نزديكى نعمانيه و من گمان مىكنم همان نهر قوسان [ كوشان ] باشد . دو نهر در نزديكى اربل است كه زابيان خوانده مىشود . و عبيد اللّه پسر قيس الرّقيات آن را در اين شعر ياد كرده است : أرّقتنى بالزّابيين هموم * يتعاورنى كأنىّ غريم [ 906 ] و منعن الرّقاد منّى حتّى * غار نجم و اللّيل ليل بهيم « 4 » بو سعيد واژهء زابيان را ياد كرده و دربارهء كشتار بنى اميه به دست بنى عباس در كنار زاب موصل چنين سروده :
--> ( 1 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 508 ، لسترنج ص 374 ، فردوسى چنين مىسرايد : ز زابلستان هم ز ايران سپاه * هر آن كس كه آيند زنهار خواه بدار و بپوش و بياراى مهر * نگه كن بدين گردگردان سپهر ( 2 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 538 . ( 3 ) . سروى را كه در ميان زابن تا خور روييده است مراعات مىكند . ن . ك : چ ع 2 : 489 : 11 . ( 4 ) . در « زابيين » اندوه مرا از خواب بازداشت خواب را از من گرفته بود ستارهها ناپيدا و شب تاريك بود .