ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
596
معجم البلدان ( فارسى )
ياد شده است . كثير چنين مىسرايد : عرفت الدّار قد أقوت برئم * ببطن لأى فمدفع ذى يدوم « 1 » گويند « بطن ريم » در سى ميلى مدينه است و روايت كيسان در چهار منزلى [ 890 ] مدينه آمده است . اين روايت كيسان از مالك بن انس است و در كتاب عبد الرّزاق سه منزلى ديده مىشود و حسّان چنين مىسرايد : لسنا برئم و لا حمت و لا صورى * لكن بمرج من الجولان مغروس يغدا علينا براووق و مسمعة * انّ الحجاز رضيع الجوع و البوس « 2 » ريمه [ م ] بر وزن « ديمه » نام درهاى از آن بنى شيبه نزديك مدينه است و در بالاى آن نخلستانى از آن ايشان است . كثيّر چنين مىسرايد : اربع فحىّ معالم الاطلال * بالجزع من حرض فهنّ بوال فشراج ريمة قد تقادم عهدها * بالسّفح بين أثيّل فبعال « 3 » و نيز « ريمه » بخشى در يمن است . بدان نسبت دارد محمد پسر عيسى ريمى كه اين شعر از اوست : لبس البهاء بسعيك الاسلام * و تجمّلت بفعالك الايّام فتّ الملوك فضايلا و فواضلا * و عزائما عزّت فليس ترام خطبوا العلاء و قد بذلت صداقها * فنكاحها الّا عليك حرام « 4 » ريمه [ ر م ] « ريمة الاشابط » نام مخلافى بزرگ در يمن است . و نيز ريمه نام دژى در صفا از آن بنى زبيد است و اين واژه غير از واژهء ياد شدهء بالاست . ريودد « 5 » [ د ] با ياى دو نقطه و واو و دو دال جدا . به گفتهء تاج الاسلام « 6 » نام ديهى در يك فرسنگى سمرقند است . ريودى [ د ] با سكون ياى دو نقطه و واو ، نام ديهى در بخاراست . بدان نسبت دارد بو سعيد بشر پسر الياس ريودى « 7 » او از حاتم پسر شيب ازدى و از طبيب پسر مقاتل و جز اين دو روايت دارد . ريوذ [ و ] با ياى دو نقطه زير و ذال نقطهدار ديهى در بيهق از بخشهاى نيشابور است . بدان نسبت دارد بو محمد فضل پسر محمد پسر مسيّب پسر موسى پسر زهير شعرانى ريوذى . او از اسماعيل پسر بو اويس و از بو توبه ربيع پسر نافع و از يحيى پسر معين و از اسحاق پسر محمد فروى و از عيسى پسر مينا و از ابراهيم پسر منذر حزامى برشنوده است . محمد پسر اسحاق پسر خزيمه و بو [ 891 ] عباس سرّاج و ديگران از وى روايت دارند بسيارى از كتابها هست كه تنها او آنها را روايت كرده است . او در محرم سال 282 درگذشت . حافظ بو عبد اللّه حاكم گويد : از اين جاست فضل پسر محمد پسر مسيب پسر موسى پسر هارون پسر زيد پسر كبسان پسر باذان كه پادشاه يمن « 8 » بود و با نامهء پيامبر ( ص ) مسلمانى پذيرفت و همچنين محمد شعرانى نيشابورى كه شعر خود را از ديهى از بيهق مىفرستاد . او اديب ، فقيه ، عابد بود و در طلب حديث جهانگردى مىكرد و مردى فهميده و رجال شناس بود . او در شام و عراق و حجاز و خراسان و پيرامون اين جاها حديث برشنوده بود . او مىگفت در دنيا كم شهرى است كه فضل در طلب حديث بدان در نيامده باشد . احمد پسر على پسر سحنويه گويد : بو الحسين محمد پسر زياد قنانى برايم گفت كه روزى دربارهء او ( فضل ) كسى پرسش كرد در پاسخ گفتند دروغگوست . مسعود پسر على سگزى گويد از حاكم بو عبد اللّه دربارهء فضل شعرانى پرسيدم در پاسخ گفت راستگو و مورد اطمينان است و حديث او خالى از طعنه است . ريورثون [ و ] با دو راى بىنقطه و ثاى سه نقطه و نون پايانين ديهى از بخاراست . و اللّه اعلم .
--> ( 1 ) . خانهاى را كه در رئم تهى مانده است در بطن « لآى » و « مدفع ذى يدوم » شناختم . ( 2 ) . نه در « رئم » هستيم و نه در « حمت » و نه در « صورى » بلكه در چمن جولان هستيم . به گوش ما فرا مىرسد كه حجاز فرزند گرسنگى و بيچارگى است . ( 3 ) . براى گذراندن بهار و زنده داشتن خانههاى ويران در جزع و « حرض » كه فرسوده شده است و بازماندهء ريمهء كهنسال در دامنه ميان « أثيّل » و « بعال » . ن . ك : چ ع 2 : 890 : 6 و چ ع 1 : 121 : 16 و چ ع 2 : 243 : 5 . ( 4 ) . با كوشش تو اسلام آبرومند شد و اسلام زيبا گرديد . تو از پادشاهان پيشى گرفتى . كسى در عزيمت به تو نمىرسد . بزرگوارى را خواستار زياد است ولى مهريهء آن را تو دادى و همسرى آن بر جز تو حرام است . ( 5 ) . لسترنج ص 495 . ( 6 ) . ن . ك : چ ع 1 ص 618 : 15 و 889 . ( 7 ) . ش . ش : 671 از همين معجم . ( 8 ) . ش . ش : 2230 نقل از انساب 266 ، لباب 2 : 49 ، شذرات 2 : 179 و . . .