ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

585

معجم البلدان ( فارسى )

مؤلف گويد آنچه در اينجا دربارهء اين كنيسه آوردم همه را از كتاب محمد بن احمد همدانى معروف به ابن فقيه گرفته‌ام و هيچ چيز دشوارتر از باور كردن چنين صفات براى يك شهر نباشد كه چنين بزرگ باشد و اينكه روستاهاى آن چند ماه راه مساحت داشته باشد تا خوراك مردم آنجا را فراهم سازد . با اينهمه برخى از مردم بغداد مىگويند كه بغداد نيز در بزرگى و گستره شهر و فزونى مردم و گرمابه‌ها نزديك به شهر ياد شده بوده است . و مشكل ما در آن است كه خواننده آنجا و مانند آن را نديده است . و اللّه اعلم . و اين براى عذر من بسنده است كه من همهء آنچه را كه در آن كتاب هست نياورده بلكه آن را كوتاه كرده‌ام . رومه « 1 » [ م ] زمينى در مدينه ميان « جرف » و « زغابه » است كه مشركان به هنگام جنگ خندق در آنجا فرود آمدند . چاه « رومه » نيز در آنجاست كه عثمان پسر عفان آن را خريده وقف كرد . و من آن را با گستردگى در واژهء « بير » ياد كردم . [ 873 ] رونات [ ر ] با نون و الف و تاى دو نقطه بالا در پايان . جايگاهى است كه نامش در شعر ابن منادر ديده مىشود . روناش [ - ] با نون و الف و شين نقطه‌دار و برخى آن را با سين بىنقطه ياد كرده‌اند . قصر روناش يكى از خوره‌هاى اهواز است . و اللّه اعلم . رويا [ - ] هموزن رؤيا به معنى خواب نام جايگاهى است . رويان « 2 » [ - ] با ياى دو نقطه زير و الف و نون پايانين شهرى بزرگ از كوهستان طبرستان . خوره‌اى گسترده و خود بزرگترين شهر اين كوهستان است . گويند بزرگترين شهر دشت طبرستان آمل است و بزرگترين شهر كوهستان آنجا رويان باشد . رويان اقليم چهارم در درازاى هفتاد و شش درجه و سى و پنج دقيقه ، و در پهناى سى و هفت درجه و ده دقيقه جاى دارد . ميان گيلان و رويان دوازده فرسنگ راه است . برخى گفته‌اند رويان از طبرستان نباشد بلكه استان جداگانه ، گسترده است كه كوههاى بلند آن را فرا گرفته و شهرهاى بسيار و زمين گسترده و باغهاى گشاده و ساختمانهاى پيوسته دارد . پيش از اين رويان از كشور ديلم به شمار مىرفت پس عمر پسر علا صاحب جوسق ( كوشك ) در رى آنجا را بگشود و شهرى با منبر بر پا ساخت . ميان كوهستان رويان و ديلم روستاها و ديه‌ها هست كه هر يك ميان چهار صد و هزار مرد از آن بيرون آيد . و همهء آنها بيش از پنجاه هزار شمشير به دست دارند و خراج آنجا كه رشيد « 3 » معين كرده بود و چهار صد و پنجاه هزار درم است . در رويان شهرستانى است به نام « كچّه » كه امير نشين آنجاست . كوهستان رويان به كوهستان رى پيوسته است و روستاهايش و آغاز آن از پشت رى مىباشد . نخستين كس كه آنجا را گشود سعيد پسر عاصى به سال 29 يا 30 هجرى بود . هنگامى كه ولايت كوفه از طرف عثمان داشت ، بدانجا شد و آن را بگشود . گروهى از دانشمندان بدين جايگاه نسبت دارند مانند : 1 - بو المحاسن عبد الواحد پسر اسماعيل پسر محمد پسر احمد رويانى « 4 » طبرى قاضى و يكى از پيشوايان شافعى و از سروران و فقيهان روزگار خود بود كه در بيان سرآمد بود . نظام الملك على پسر اسحاق او را بزرگ مىداشت او [ 874 ] بر عبد اللّه محمد پسر بيان فقيه كازرونى فقه آموخت . و كتابها بسيار نگاشت مانند : كتاب تجربه ، كتاب شافى . او كتابى بزرگ در فقه به نام « بحر » دارد . من برخى از فقيهان خراسان را ديدم كه اين كتاب را بهترين كتاب در مذهب شافعى مىشمردند . او حديث را از بو الحسين عبد الغافر پسر محمد فارسى و از استاد او ابن بيان كازرونى برشنود . زاهر پسر طاهر شحامى و اسماعيل پسر محمد پسر فضل اصفهانى و جز ايشان از وى روايت كنند . او به سبب تأثر در مسجد جامع آمل طبرستان در محرم 501 يا 502 به شهادت رسيد . سلفى زاد روز او را به سال 415 مىداند . 2 - عبد الكريم پسر شريح پسر عبد الكريم پسر احمد پسر محمد رويانى « 5 » طبرى با كنيت بو محمد دادرس آمل طبرستان پيشواى فاضل مناظره‌گر فقيهى خوش بيان بود . او به نيشابور آمد و مدتى بزيست و در بسطام از بو الفضل محمد پسر على پسر احمد سهلكى و در طبرستان از فضل پسر احمد پسر محمد بصرى و از بو جعفر محمد پسر على پسر محمد مناديلى ، و از بو الحسين احمد پسر حسين

--> ( 1 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 622 - 623 . ( 2 ) . قزوينى . آثار ع ص 374 ، جهانگير ص 442 ، مراد ج 2 ص 133 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 500 - 501 ، آن را « شارستا » نيز نامند ، بر قلهء كوهى مشرف بر معبر كوهستانى است . ( لسترنج ص 399 ) . ( 3 ) . هارون الرشيد خليفهء پنجم عباسى ( 170 - 193 ) . ( 4 ) . ش . ش : 1792 ( 415 - 501 ) نقل از انساب : 263 ، عبر 4 : 4 ، مرآت الجنان 3 : 171 ، هدية العارفين 1 : 634 ، اثير 8 : 258 ، مرآت الزمان 8 قسم 1 : 29 ، ذريعه 3 : 29 ، 7 : 84 ، نجوم ظاهره 5 : 197 ، مختصر الدول اسلام 2 : 22 ، كنا و القاب 1 : 146 ، منتظم 9 : 160 ، نامه دانشوران 9 : 79 ، شذرات 4 : 4 ، تاريخ نيشابور گزيده از سياق : 520 ، كشف الظنون : 355 و 674 و 1456 ، رياض العلماء 3 : 276 ، وفيات الاعيان : 198 ، مستدرك الوسايل : 325 ، ايضاح المكنون 2 : 130 ، ريحانة الادب 2 : 344 ، مفتاح السعاده 2 : 210 ، طبقات اسبكى 4 : 264 ، لباب 2 : 44 ، بدايه و نهايه 12 : 170 ، مشتبه 1 : 327 ، زركلى 4 : 324 ، طبقات اثنوى 1 : 565 ، تهذيب الاسماء و لغات 2 : 277 . ( 5 ) . ش . ش : 1566 نقل از همين معجمد .