ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
571
معجم البلدان ( فارسى )
بروضة الرّمث الّتى حلّت بها * شبه الجداية ارشقت تستأنس « 1 » روضة رمح [ ر ض ت ر ] جران العود به روايت ابن دريد چنين مىسرايد : يطفن بغطريف كأنّ حبيبه * بروضة رمح آخر اللّيل مصحف « 2 » روضة الزّيدىّ [ ر ض ت ز ز ى ى ] به گفتهء محمد بن ادريس در يمامه است . روضة ساجر [ ر ض ت ج ] با جيم . نام آبى است يا جايگاهى كه در شعر اعشى باهله يا شقيق پسر جزء باهلى چنين آمده است : أقرّ العين ما لا قوا بسلىّ * و روضة ساجر ذات العرار « 3 » بو النّدى گويد : « سلىّ » و « ساجر » دو روضهاند در يمامه از آن بنى عكل كه سويد پسر كراع از آنها چنين نام برده است : أشتّ فؤادى من هواه بساجر * و آخر كوفىّ هوى متباعد « 4 » روضة السّتار [ ر ض ت س س ] كوهى معروف در حجاز است . نصيب چنين مىسرايد : فأضحت بروضات السّتار يجوزها * مشيح عليها خائف يترقّب « 5 » روضة السّخال [ ر ض ت س س ] با خاى نقطهدار و لام پايانين نام جايى است در يمامه . بعيث پسر حريث حنفى چنين مىسرايد : لمن طلل بروضات السّخال * تأبّد كالمهاريق البوالى « 6 » [ 852 ] روضة سربخ [ ر ض ت س ب ] با سين و راى بىنقطه و باى تك نقطه و خاى نقطهدار جايگاهى در سرزمين يمن است . يك مرد ازدى چنين مىسرايد : و هل أردنّ الدّهر روضة سربخ * و هل أر عين ذودى بمخصبها الأحوى « 7 » روضة السّقيا [ ر ض ت س س ] با قاف دو نقطه و ياء و الف پايانين . اوس پسر مغراء سعدى چنين مىسرايد : عفت روضة السّقيا من الحيّ بعدنا * فأوقتها فكتلة فجدودها فروض القطا بعد التّساكن حقبة * قفارا كأن لم تلق حيّا يرودها « 8 » روضة السلّان [ ر ض ت س س ل لا ] نام كوهى است روبروى خزاز كه چند جنگ در ميان خود تازيان در آنجا رخ داده است و ما آن را در سلّان بهتر از اينجا ياد كرديم . عمر پسر معدى كرب زبيدى به روايتى از نجاشى حارثى چنين آورده است : لمن الدّيار بروضة السّلّان * فالرّقمتين فجانب الصّمّان « 9 » افوه نيز چنين مىسرايد : و بروضة السّلّان منها مشهد * و الخيل شاحية و قد عظم الثّبى « 10 » روضة سلهب [ ر ض ت س ه ] در « دومة الجندلى » است كه در سرزمين عراق بوده . عاصم پسر عمر دربارهء غزوهء خالد بن وليد در دومة الجندل چنين مىسرايد : شفى النّفس قتلى بين روضة سلهب * و غرّهم فيما اراد المنجّب وجدنا لجودىّ بضربة ثائر * و للجمع بالسّمّ الذّعاف المقنّب
--> ( 1 ) . او در « روضة الرّمث » مثل آهو بچهاى فرود آمد و انس گرفت . ( 2 ) . در « غطريف » بماند گويى مصحف در « روضهء رمح » محبوب اوست . ن . ك چ ع 2 : 530 : 16 . ( 3 ) . آنچه در سلىّ و « روضهء سّاجر » با درختان عرعر آنجا ديدم چشم مرا روشن مىكرد . ن . ك : چ ع 3 : 109 : 21 كه مصرع دوم با مصرعى جز اين و دو بيت افزون بر آنچه در اينجا است ديده مىشود . ( 4 ) . دل من از عشق او در « ساجر » و ديگرى در كوفه دو عشق دور از هم خون شد . ( 5 ) . او به « روضة السّتار » رسيد كه از آن بگذرد در حالى كه منتظر و بيمناك بود . ( 6 ) . اين ويرانهها در « روضة السّخال » كه مانند سفالهاى پوسيده كهنه شده است از آن كيست ؟ ( 7 ) . آيا روزگارى به روضهء سربخ وارد خواهم شد ؟ ( 8 ) . « روضة السّقيا » پس از رفتن ما در قبيله فراموش شد . و همچنين « اوقت » و « كتله » و « جدود » و « روض القطا » پس از مدتها كه زيستگاه بود تبديل شد به زمين خشك كه گويى در آنجا زندگى نبوده است . ن . ك : چ ع 4 : 236 : 4 . ( 9 ) . اين خانههاى ويران در « روضة السلان » از آن كيست كه پس از آن « رقمتين » و « صمّان » است . ( 10 ) . در « روضة السّلان » زيارتگاهى است . سواران در حال آمد و شد و اندوه بزرگ است .