ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

42

معجم البلدان ( فارسى )

جرعه [ ج ر ع ] صدفى آن را به سكون راء ضبط كرده است . نام جايگاهى نزديك كوفه است كه دشتى شنزار است . جرع و جرع و جرعاء به يك معنا است و روز جرعه‌اى كه در كتاب مسلم ياد شده روزى است كه مردم كوفه براى استقبال سعيد بن عاصى بيرون آمدند كه از طرف عثمان به ولايت آنجا گمارده شده بود . پس مردم او را راندند و به جاى او ابو موسى را از عثمان خواستند و او پذيرفت . به خامهء عبدرى ديدم ، به هنگامى كه خالد به عراق آمد در جرعه كه ميان « نجفه » و حيره است فرود آمد . وى آن را به سكون راء ضبط كرده بود . جرفاء [ ج ] ( با الف كشيده ) : يوم جرفاء يكى از روزهاى تاريخى عرب است و شايد نام جايگاهى باشد . جرف [ ج ] جرف چيزى است كه سيلابها از زمين بسايند و بكاوند . نيز گويند جرف دامنهء صاف شدهء كوه است . و نيز گويند جرف دره و سيلگاه‌هاى مانند آن باشد كه آب ، آن را شسته و گود كرده باشد و به صورت راهرو و مجرائى در آورده باشد و بالاى آن ديده شود . پس اگر بالاى آن هم خورده شده باشد « هار » ناميده مىشود و آن را « جرف هار » گويند . جرف جايگاهى در سه ميلى مدينه در سمت شام مىباشد كه در آنجا عمر بن خطاب و مردم مدينه املاكى داشتند . در آنجا است « بئر جشم » و « بئر جمل » . گويند جرف را از آن رو بدين نام خواندند كه هنگامى كه تبّع از آنجا بگذشت گفت : اينجا جرف زمين ( شكاف زمين ) است و قبل از آن ، آن را « عرض » مىخواندند . كعب بن مالك دربارهء آن چنين مىسرايد : اذا ماهبطنا العرض قال سراتنا * علام اذا لم نمنع العرض نزرع « 1 » [ 63 ] جرف در بيش از يك حديث ياد شده است . كعب پسر اشرف از يهوديان نضيرى چنين سروده است : و لنا بئر رواء جمّة * من يردها باناء يغترف تدلج الجون على اكنافها * بدلاء ذات امراس صدف كلّ حاجاتى بها قضيتها * غير حاجاتى على بطن الجرف « 2 » جرف [ ج ] نيز جايگاهى در حيره است كه منزلگاه خاندان منذر بود . جرف [ ج ] نيز جايگاهى نزديك مكه است كه رويدادى ميان هذيل و سليم در آنجا رخ داد . جرف [ ج ] نيز از بخشهاى يمامه است . « يوم الجرف » روزى است كه در آن روز بنى يربوع بر بنى عبس تاختند و شريح و جابر دو پسر وهب پسر عوذ پسر غالب را كشتند و فروه و ربيعه دو پسر حكم پسر مروان پسر زنباع را اسير گرفتند و اين حادثه در جرف رخ داده است . رافع بن هزيم چنين مىسرايد : فينا بقيّات من الخيل صرم * سبعة آلاف و ادراع رزم و نحن يوم الجرف جئنا بالحكم * قسرا و اسرى حوله لم تقتسم « 3 » جرف [ ج ] نيز به گفتهء بو سعد جايگاهى در يمن است كه احمد بن ابراهيم جرفى « 4 » بدانجا نسبت دارد . حافظ بو القاسم پسر عبد الوارث شيرازى از او برشنوده است . جرفار [ ج ر ر ] نام شهرى خرم در بخشهاى عمان است . تلفظ رايجتر آن تا آنجا كه شنيده‌ام « جلفار » با لام است . جرفه [ ج ف ] جايگاهى در يمامه و از آبهاى عدى پسر عبد مناف پسر اد مىباشد . جرقوه [ ج ] چنان مىانديشم كه ديهى از اصفهان باشد « 5 »

--> ( 1 ) . هنگامى كه به « عرض » وارد شديم سران ما گفتند چرا در اينجا كشت نكنيم . چ ع ، ج 3 ، ص 643 ، س 20 . ( 2 ) . ما چاهى پر آب داريم هر كس مىتواند ظرفى برداشته از آن بنوشد و به روى خود بپاشد . . . . من به همهء نيازهاى خود رسيده‌ام . بجز نيازهائى كه در درهء جرف دارم . ( 3 ) . از باقيماندهء اسبان تندرو و زره‌هاى خوش بافت هفت هزار نزد ما است . ما در روز « جرف » پيروز شديم و اسيران به دست آورديم . ( 4 ) . ش . ش : 137 از همين معجمد . ( 5 ) . شامل جرقوه ، جرقوئيه باشد كه معرب گرگويه و بلوكى است از بلوكهاى اصفهان واقع در سمت خاور اصفهان به فاصلهء ده فرسنگ ( مرآة البلدان ، چاپ دكتر